بيت
[ b 104 ] مىبلرزد دلم ز بيم نياز * همچون سيماب بر كف مفلوج
مرد نانى « 1 » كزو مدد نبود * نخورد جز به خون دل ممزوج
و چنان بايد كه بنده فرق بداند ميان غم روزى امروزينه و ميان « 2 » غم روزى فردايينه كه غم روزى امروزينه نكوهيده نيست و دليل بر آن اين است « 3 » كه رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - گفت : « من اصبح معافى فى بدنه و آمنا فى بيته « 4 » و له قوت يومه فكأنّما حيزت « 5 » [ له ] الدنيا بحذافيرها » . گفت : « 6 » هركه بامداد كند « 7 » برخيزد تندرست و در خانهء خويش ايمن و مرو را روزى آن روز « 8 » آماده « 9 » باشد چنان استى كه گويى همه دنيا « 10 » آن ويست . « 11 » معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه آنكس را همه دنيا از « 12 » آن وى بود ، نصيب وى از « 13 » دنيا جزين نبود . و رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - مر « 14 » تمامى نعمت دنيا را آمادگى قوّت آن روزينه شرط كرد ، چه خاصّهء « 15 » مؤمنان را . چون كسى را كه قوّت آن روزينه آماده نبود به « 16 » انديشه بود .
دانستم كه غم روزى امروزينه خوردن روا بود ، امّا غم روزى فردايينه خوردن « 17 » هم به شرع نكوهيده است و هم به عقل كه آوردهاند كه [
a
105 ] موسى عليه السّلام « 18 » با مولى عزّ و جلّ « 19 » مناجات كرد « 20 » كه اى بار خداى ! چه بودى اگر غم روزى از دل بندگان برداشتى ؟ فرمان آمد كه اگر غم روزى از دل بندگان خود « 21 » برداشتمى مرا فراموش كردندى . و تأويل اين به غم « 22 » امروزينه بازگردد . امّا غم روزى فردايينه هم « 23 » خوردن نكوهيده است كه آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ « 24 » در كتاب پيشينيان چنين فرموده است كه هركه غم روزى فردايينه خورد در ديوان وى گناه « 25 » بنويسند . و آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ « 26 » مر داود را - عليه السّلام - چنين فرمود كه اى داود همچنانكه ترا من « 27 » آفريدهام
هامش
( 1 ) . مردمانى .
( 2 ) . « ميان » ندارد .
( 3 ) . « اين است » ندارد .
( 4 ) . سر به .
( 5 ) . خيرت .
( 6 ) . يعنى + گفت .
( 7 ) . « كند » ندارد .
( 8 ) . روزينه .
( 9 ) . آمده .
( 10 ) . از .
( 11 ) . وى بود .
( 12 ) . « از » ندارد .
( 13 ) . + اين .
( 14 ) . « مر » ندارد .
( 15 ) . عامّهء .
( 16 ) . با .
( 17 ) . « خوردن » ندارد .
( 18 ) . صلوات اللّه عليه .
( 19 ) . تعالى .
( 20 ) . + و گفت .
( 21 ) . « غم روزى . . . خود » ندارد .
( 22 ) . + روزى .
( 23 ) . « هم » ندارد .
( 24 ) . تعالى .
( 25 ) . ديوان او گناهى .
( 26 ) . تعالى .
( 27 ) . « من » ندارد .