تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بيت
[ b 104 ] مىبلرزد دلم ز بيم نياز * همچون سيماب بر كف مفلوج مرد نانى « 1 » كزو مدد نبود * نخورد جز به خون دل ممزوج
و چنان بايد كه بنده فرق بداند ميان غم روزى امروزينه و ميان « 2 » غم روزى فردايينه كه غم روزى امروزينه نكوهيده نيست و دليل بر آن اين است « 3 » كه رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - گفت : « من اصبح معافى فى بدنه و آمنا فى بيته « 4 » و له قوت يومه فكأنّما حيزت « 5 » [ له ] الدنيا بحذافيرها » . گفت : « 6 » هركه بامداد كند « 7 » برخيزد تندرست و در خانهء خويش ايمن و مرو را روزى آن روز « 8 » آماده « 9 » باشد چنان استى كه گويى همه دنيا « 10 » آن ويست . « 11 » معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه آن‌كس را همه دنيا از « 12 » آن وى بود ، نصيب وى از « 13 » دنيا جزين نبود . و رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - مر « 14 » تمامى نعمت دنيا را آمادگى قوّت آن روزينه شرط كرد ، چه خاصّهء « 15 » مؤمنان را . چون كسى را كه قوّت آن روزينه آماده نبود به « 16 » انديشه بود . دانستم كه غم روزى امروزينه خوردن روا بود ، امّا غم روزى فردايينه خوردن « 17 » هم به شرع نكوهيده است و هم به عقل كه آورده‌اند كه [
a
105 ] موسى عليه السّلام « 18 » با مولى عزّ و جلّ « 19 » مناجات كرد « 20 » كه اى بار خداى ! چه بودى اگر غم روزى از دل بندگان برداشتى ؟ فرمان آمد كه اگر غم روزى از دل بندگان خود « 21 » برداشتمى مرا فراموش كردندى . و تأويل اين به غم « 22 » امروزينه بازگردد . امّا غم روزى فردايينه هم « 23 » خوردن نكوهيده است كه آورده‌اند كه مولى عزّ و جلّ « 24 » در كتاب پيشينيان چنين فرموده است كه هركه غم روزى فردايينه خورد در ديوان وى گناه « 25 » بنويسند . و آورده‌اند كه مولى عزّ و جلّ « 26 » مر داود را - عليه السّلام - چنين فرمود كه اى داود همچنان‌كه ترا من « 27 » آفريده‌ام
هامش
( 1 ) . مردمانى . ( 2 ) . « ميان » ندارد . ( 3 ) . « اين است » ندارد . ( 4 ) . سر به . ( 5 ) . خيرت . ( 6 ) . يعنى + گفت . ( 7 ) . « كند » ندارد . ( 8 ) . روزينه . ( 9 ) . آمده . ( 10 ) . از . ( 11 ) . وى بود . ( 12 ) . « از » ندارد . ( 13 ) . + اين . ( 14 ) . « مر » ندارد . ( 15 ) . عامّهء . ( 16 ) . با . ( 17 ) . « خوردن » ندارد . ( 18 ) . صلوات اللّه عليه . ( 19 ) . تعالى . ( 20 ) . + و گفت . ( 21 ) . « غم روزى . . . خود » ندارد . ( 22 ) . + روزى . ( 23 ) . « هم » ندارد . ( 24 ) . تعالى . ( 25 ) . ديوان او گناهى . ( 26 ) . تعالى . ( 27 ) . « من » ندارد .