را خويشتندارى ده و بسندگى عيش ، و هركه مرا - كه رسول توام - « 1 » دشمن مىدارد مرو را مال بسيار ده « 2 » و فرزندان بسيار . « 3 » تفسير « خويشتندارى » و « بسندگى » آن بود كه « 4 » خويشتن « 5 » را به مولى عزّ و جلّ « 6 » سپارى تا وى ترا از خوارى نگاه دارد ، چه هركه « 7 » را قصد خويشتندارى افتد « 8 » و پندارد كه من خويشتندارى توانم كرد ، « 9 » نتواند كرد و رسوا شود . [
a
104 ] و تفسير « بسندگى » « 10 » آن بود كه بنده را حالى هيچ نبود و در دل غم هيچ نبود و به وقت بايست هيچ كم نبود .
آوردهاند كه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - دعا كرد : « 11 » « اللّهمّ اجعل رزق آل محمّد كفافا » . گفت « 12 » اى بار خداى ! روزى تبار محمّد بسندگى ده يعنى روز به روز . و تفسير « آل محمّد » هم مر رسول را - صلى اللّه عليه و سلّم - پرسيدند كه « من آلك ؟ قال : كلّ مؤمن تقىّ فهو آلي . و فى رواية : كلّ برّ تقىّ ، فهو آلي » . پرسيدند كه تبار تو كيست ؟ گفت : هر نيكمرد است و پرهيزگار . و به روايت ديگر : « 13 » هركه مؤمن است و پرهيزگار . « 14 »
و همه خردمندان اتفاق كردهاند كه از روزيها هيچ خوشتر از آن نيست كه روز به روز رسد كه بنده را غم « كجا نهم » و غم بيم دزد و « 15 » سلطان نبود . و ليكن اين سخن در حقّ كسى بود كه دل وى « 16 » توانگر بود يعنى ورا « 17 » بر « 18 » وعدهء مولى عزّ و جلّ « 19 » اعتماد بود كه « 20 » آنكس كه ورا دلش « 21 » درويش بود چه آمادگى فردا انديشد ؟ « 22 » از يافتهء امروز « 23 » هيچ مزه نيابد . و اين عقوبت خداوند است . دليل بر آن اينست « 24 » كه يكى ازين درويش دلان « 25 » گفته است :
هامش
( 1 ) . « كه رسول توام » ندارد .
( 2 ) . « ده » ندارد .
( 3 ) . + ده + يعنى .
( 4 ) . بسندگى عيش چگونه بود ؟ گفت :
( 5 ) . + دارى .
( 6 ) . تعالى .
( 7 ) . + وى .
( 8 ) . بود + و خود را به مولى تعالى نسپارد .
( 9 ) . كردن .
( 10 ) . + عيش .
( 11 ) . + و گفت .
( 12 ) . + و گفت .
( 13 ) . « هر نيك مرد است و پرهيزگار و به روايت ديگر » ندارد .
( 14 ) . + او تبار من است .
( 15 ) . + بيم .
( 16 ) . دلش .
( 17 ) . وى را .
( 18 ) . به .
( 19 ) . تعالى .
( 20 ) . چه .
( 21 ) . دل وى .
( 22 ) . به آمادگى فردا درمانده بود و .
( 23 ) . امروزينه .
( 24 ) . « اينست » ندارد .
( 25 ) . + چنين .