گفت : با مردمان مىرفتى يا تنها ؟
گفت : با مردمان .
گفت : اى حاتم نام نيك بر خويش نهادهاى « 1 » و نان بر خلق افكندهاى ، « 2 » پس توكّل چنين نبود .
گفت : پس چگونه بود ؟
گفت : آنكه از خشت [
a
99 ] يا « 3 » از چوب چيزى مانند نان بتراشى و به انبان اندر كنى « 4 » و با خويشتن مىبرى تا مردمان پندارند كه ترا نان است « 5 » و غم نان تو بر ايشان نيفتد تا اندازهء توكّل پديد آيد .
و خواجه امام بشاغرى را - رحمة اللّه عليه - پرسيدند كه مردمان چنين « 6 » مىگويند كه خداى عزّ و جلّ « 7 » روزى بدهد و ليكن سبب كسب ببايد ، اين شايد گفتن ؟ گفت : اگر چنين دانند « 8 » كه خداى عزّ و جلّ « 9 » را به روزى رسانيدن سبب بايد ، اين كفر بود ، چه مولى عزّ و جلّ « 10 » خالق اسباب است ورا « 11 » به « 12 » سبب حاجت نيست و اگر چنين گويند كه مرا « 13 » سببى بايد ساختن تا از آن « 14 » راه سبب « 15 » روزى رسد ، روا بود ، « 16 » چه اين سراى غيب است و مولى عزّ و جلّ « 17 » چيزى كه به بندگان رساند از راه اسباب رساند تا غيب برنخيزد ، « 18 » چه اسباب پردهء غيب است . « 19 »
كسب كردن طاعت است چون نيّتش درست بود و بر موافقت شريعت كند و رحم و نصيحت نگاه دارد ، چه به « 20 » خبر است از رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - « 21 » كه چنين گفت : « 22 » « افضل الجهاد كسب الحلال » . گفت : بهترين جهاد كسب حلال كردن است « 23 » و جاى ديگر [
b
99 ] گفته است كه « من طلب الدّنيا حلالا و استعفافا عن المسألة و سعيا على
هامش
( 1 ) . بر خود نهاده بودى .
( 2 ) . + گفت .
( 3 ) . « از خشت يا » ندارد .
( 4 ) . افكنى .
( 5 ) . هست .
( 6 ) . چگونه .
( 7 ) . تعالى .
( 8 ) . داند .
( 9 ) . تعالى .
( 10 ) . تعالى .
( 11 ) . وى را .
( 12 ) . « به » ندارد .
( 13 ) . ما را .
( 14 ) . « آن » ندارد .
( 15 ) . + به ما .
( 16 ) . باشد .
( 17 ) . تعالى .
( 18 ) . برخيزد .
( 19 ) . + و .
( 20 ) . « به » ندارد .
( 21 ) . عليه السّلام .
( 22 ) . كه فرمود .
( 23 ) . بهترين غزوها كسب حلال است .