تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اسباب چفسى ، « 1 » باطنت هلاك شود . ميانه رفتن آن بود كه دست به اسباب اندر زده دارى « 2 » و باطن « 3 » از اسباب جدا دارى كه اگر از اسباب دست بازدارى ، در سنّت خلل افتد و اگر به باطن بر سبب « 4 » دل بندى ، در فريضه خلل افتد ، چه كسب كردن سنّت است و كسب ناكردن رخصت است و كسب ناديدن « 5 » بدعت است و روزى از كسب ناديدن فريضه است . و همين خواجه گفته است - رحمه اللّه - كه فارغى از كار نشان كاهلى است [
b
98 ] و فارغى اندر كار نشان بسندكارى است . و همين خواجه گفته است كه اگر اندر روزى شكّى هست ، كسب كن تا شكّ روزى را « 6 » زير كسب بپوشانى تا رسوا نشوى و اگر يقينت قوّت مىدارد كه به كسب هيچ نگرانى نيست ، كسب كن تا قوّت يقين « 7 » در زير كسب بپوشى تا پيدا نشود « 8 » چه كسب كردن مشغولى آرد و كسب ناكردن مشهورى . « 9 » مشغولى تن را گزايد و مشهورى دين را . « 10 » و خواجه امام ابو القاسم كرانسى [ كذا : كرابيسى ] - رحمه اللّه - چنين گفتى كه وقتى خواجه حاتم بلخى - رحمه اللّه - به زيارت وبشكه « 11 » مىخواست رفتن ، خواجه شقيق « 12 » گفتش : « 13 » بيدار باش « 14 » تيرلنگ چغانى نخورى ! چون خواجه حاتم - رحمه اللّه - بدين خواجهء چغانى رسيد ، مر حاتم را پرسيد « 15 » كه هيچ باديه را فرورفته‌اى ؟ گفت : رفته‌ام . گفت : چگونه رفته‌اى ؟ گفت : بر سبيل توكّل . گفت : زاد نبرده‌اى « 16 » با خويشتن ؟ گفت : نى ! « 17 » [ گفت : ] « 18 » پس چيزى از كجا مىخوردى ؟ « 19 » گفت : پديد مىآمد .
هامش
( 1 ) .T: معنى كلمه در بين سطور : « متعلق شوى » . ( 2 ) . باشى . ( 3 ) . + را . ( 4 ) . كسب . ( 5 ) . كسب ديدن . ( 6 ) . + در . ( 7 ) . + را . ( 8 ) . نشوى . ( 9 ) . + آرد . ( 10 ) . گزايد . ( 11 ) . اواشكرد [ كذا ] . ( 12 ) . رحمه اللّه تعالى . ( 13 ) . + كه . ( 14 ) . + تا . ( 15 ) . پرسيد مر حاتم را . ( 16 ) . نبرده بودى . ( 17 ) . نه + گفت . ( 18 ) . [ ] ازPافزوده شد . ( 19 ) . خوردى .