تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
دلش بر آن كسب اعتماد كند و باطنش پليد شود و ليكن اين كار بر اقوياست ، عامّهء خلق را دست به سبب « 1 » اندر بايد زدن تا از طمع و ذلّ خواستن بود كه سلامت يابند ، چه گفته‌اند كه هركه به ظاهر دست « 2 » بازدارد ، « 3 » از طمع نرهد . و پدر من - رحمة اللّه عليه - چنين گفته است « 4 » كه بر هركسى رنج كسب به‌اندازهء شكّ وى مىنهند . « 5 » در رسيدن روزى هرچند شكّ وى قوىتر بود ، رنج كسب بيشتر بود . و خواجه حكيم - رحمة [
b
100 ] اللّه عليه - « 6 » گفته است كه « من قوى شكّه صعب كدّه » . گفت : هركه را شكّش « 7 » قوىّ شود « 8 » در زير بار غم باشد . « 9 » و نيز گفته‌اند كه مولى تعالى بنده را روزى چنان دهد « 10 » كه گمان وى بود به مولى عزّ و جلّ . « 11 » يكى كسب مىكند ، « 12 » در دل خويش چنين يابد « 13 » كه اگر كسب كنم يا نكنم مولى عزّ و جلّ « 14 » روزى من تواند رسانيدن . اگر كسب كند يا نكند ، خداى تعالى « 15 » روزى وى به وى رساند . و ديگرى « 16 » اندر « 17 » دل خويش چنين « 18 » يابد كه مولى عزّ و جلّ روزى « 19 » من برساند و ليكن مرا « 20 » دست در كسب حلال بايد زدن كه من اهل نيم « 21 » كه روزى بىرنج خورم . اين كس را مولى عزّ و جلّ از راه كسب حلال بىرنج زيادتى روزى « 22 » رساند . و اگر « 23 » يكى در دل خويش « 24 » چنين يابد كه تا دروغ نگويم و خيانت نكنم روزى نيابم تا دروغ نگويد و خيانت نكند روزى به وى نرسد از جهت گمان بد وى به مولى عزّ و جلّ . « 25 » و اين سخن به حقيقت بيان آن خبر است كه خداوند عزّ و جلّ « 26 » فرموده است : « انا عند ظنّ عبدى بي فليظنّ بي ما شاء » . و كسى « 27 » بود كه روزى به رنج به وى رسد و آن مرو را عقوبت نبود كه از مولى [
a
101 ] عزّ و جلّ « 28 » معرفت « 29 » بود تا نفس در آن رنج كوفته باشد « 30 »
هامش
( 1 ) . كسب . ( 2 ) . + از كسب . ( 3 ) . ظاهرش خراب شود . ( 4 ) . گفتى . ( 5 ) . + و . ( 6 ) . تعالى + چنين . ( 7 ) . + در روزى . ( 8 ) . شد . ( 9 ) . غمى شد . ( 10 ) . چنان روزى رساند . ( 11 ) . گمان وى به مولى تعالى بود . ( 12 ) . « كسب مىكند » ندارد . ( 13 ) . مىيابد . ( 14 ) . تعالى . ( 15 ) . « خداى تعالى » ندارد . ( 16 ) . يكى . ( 17 ) . در . ( 18 ) . + مى . ( 19 ) . + به . ( 20 ) . من . ( 21 ) . نباشم . ( 22 ) . + به وى . ( 23 ) . « اگر » ندارد . ( 24 ) . خود . ( 25 ) . و آن عقوبت از گمان بد وى بود به مولى تعالى . ( 26 ) . خداى تعالى . ( 27 ) . كس . ( 28 ) . تعالى . ( 29 ) . صعوبت نبود . ( 30 ) . گرفته بود .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 156 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى