تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
حكايت آورده‌اند كه جوانى در سر « 1 » چشمهء آبى پنهان شده بود و شمشير پيش خود نهاده . ناگاه « 2 » مردى به طلب آب آمد . جوان سؤال كرد « 3 » كه خوش‌ترين چيزها چيست ؟ اگر بدانى ترا آب دهم « 4 » و الّا « 5 » گردنت بزنم . اين آينده گفت : خوش‌ترين چيزها زندگانى است . گفت : ندانستى و گردنش بزد . ديگرى بيامد ، اين جوان همين پرسيد « 6 » و گفت : خوش‌ترين چيزها تندرستى است . گفت : ندانستى و گردنش بزد . سيم « 7 » بيامد ازو نيز « 8 » همين سؤال كرد . گفت : خوش‌ترين چيزها جوانى است . گفت : ندانستى و گردنش بزد . چهارم « 9 » بيامد و « 10 » همين سؤال كرد . او گفت : خوش‌ترين چيزها ايمنى است . گفت : راست گفتى ، او را آب داد . « 11 » معنى آن بود « 12 » كه چون آن جوان را زندگانى و تندرستى و جوانى بود اما « 13 » ايمنى نبود از آن « 14 » منفعت به وى نرسيد . پس معلوم شد كه تا ايمنى نبود از هيچ چيز « 15 » بهره نبود . و ايمنى در دنيا و آخرت آن‌كس يابد كه خلق از شرّ [
b
91 ] او ايمن باشند ، چه شرط ايمان ايمنى است كه خلق را از شرّ خود ايمن كنى « 16 » چنان‌كه رسول - عليه السّلام - « 17 » فرموده « 18 » است : « المؤمن من أمنه النّاس » . فرمود : « 19 » كه گرويده آن كسى است كه مردمان از شرّ وى ايمن‌اند . « 20 » چون كسى بينى كه مردمان از وى ايمن نباشند ، وى مؤمن بود ، حكم بر كفر وى نكنند ، « 21 » چه مذهب سنّت و جماعت آن است كه بنده به گناه كافر نمىشود « 22 » و ليكن تأويل خبر آن است - و اللّه اعلم - آن مؤمن كه با « 23 » ايمان خواهد مردن « 24 » و ايمانش عاريتى نبود و فردا از عذاب مولى عزّ و جلّ « 25 » امان « 26 » خواهد يافتن ، علامتش آن بود كه
هامش
( 1 ) . بر يكى . ( 2 ) . « و شمشير . . . ناگاه » ندارد و به جاى آن : با يكى شمشير . ( 3 ) . به جاى « جوان سؤال كرد » ، اين آينده را سؤال كرد اين جوان كه پنهان شده بود . ( 4 ) . آب دهمت . ( 5 ) . و اگر ندانى . ( 6 ) . مر او را همين سؤال پرسيد . گفت اگر بدانى آب دهمت و اگر ندانى با تو همان كنم كه با آن يكديگر كردم . اين دوم . ( 7 ) . ديگرى . ( 8 ) . مر او را . ( 9 ) . ديگرى . ( 10 ) . مر او را . ( 11 ) . آبش بداد . ( 12 ) . + و اللّه اعلم . ( 13 ) . و ليكن چون . ( 14 ) . + هر سه چيز . ( 15 ) . نعمت . ( 16 ) . كند . ( 17 ) . صل اللّه عليه و سلّم . ( 18 ) . گفته . ( 19 ) . گفت . ( 20 ) . بوند . ( 21 ) . به جاى « مردمان از وى . . . نكنند » ، مؤمن بود و ليكن مردمان از شرّ وى ايمن نبوند ، آن‌كس را حكم نكنند به كفر . ( 22 ) . نشود . ( 23 ) . بر . ( 24 ) . مرد . ( 25 ) . تعالى و تقدس . ( 26 ) . + و خلاص .