ندرود كه گفتهاند : - *
بيت « 1 »
بسيار كسا « 2 » كه كشت كرد و ندرود * بسيار كسا « 3 » كه كشت ناكرده درود
گفتهاند كه يكى بكوشد و ننوشد « 4 » و يكى نكوشد و بنوشد . « 5 » دهقان « 6 » پوست سوزد و خربنده خر كشد و قصّاب جامه پرخون « 7 » كند و طبّاخ دست بسوزد « 8 » و لقمهاى سازد و در « 9 » دهان دوست خداى عزّ و جلّ نهد « 10 » تا او بخورد و به فراغت و بىرنج خداىپرستى كند . و نيز صورت بندد كه هرچند اين دهقان « 11 » بكارد و زندگانى يابد ، خداى « 12 » عزّ و جلّ وى را از جاى ديگر روزى پديد آرد « 13 » كه او را به سبب ناكشتن هيچ بىبرگى نبود و با اين همه دنيادوستان آن دهقان « 14 » را كه وقت كاشتن كاهلى كرد « 15 » و تخم بخورد ، « 16 » عيب كنند و « 17 » گويند كه اين همه كه تو مىگويى صورت بندد « 18 » و اين نيز باشد كه چون تو بكارى « 19 » و ياران كاشته [
b
93 ] باشند ، غلّهء ايشان نيكو شود « 20 » و ترا « 21 » از جاى ديگر « 22 » پيدا نشود « 23 » و ترا نياز بايد بر « 24 » داشتن از ياران خويش « 25 » و ملامت كنند كه ترا نيز تخم بود و ساز كشاورزى ، « 26 » چرا نكاشتى ؟ تا امروز غلّه مىبرداشتى « 27 » و وى را معذور ندارند . « 28 » همچنين دينورزان كسى را كه در ورزيدن دين كاهلى كند و مزهء كاهلى بردارد و تا وقت كاشتن بگذرد ، نكوهيده دارند « 29 » كه دنيا جاى كشتن است ، چنانكه به خبر آمده است :
« الدّنيا مزرعة الآخرة » . گفت : دنيا كشتزار آخرت است . كسى كه خردمند است چرا غم
هامش
( 1 ) . شعر .
( 2 ) . كسان .
( 3 ) . كسان .
( 4 ) . بپوشد .
( 5 ) . بپوشد .
( 6 ) . كشاورز .
( 7 ) . خونآلود .
( 8 ) . جامه سياه كند .
( 9 ) . به .
( 10 ) . اندر نهد .
( 11 ) . كشاورزى . « بكارد و » ندارد .
( 12 ) . مولى .
( 13 ) . آورد .
( 14 ) . اين كشاورز .
( 15 ) . كند .
( 16 ) . + و مزهء اهلى بردارد .
( 17 ) . + چنين .
( 18 ) . + و نيز صورت بندد كه نكارى و بزيى .
( 19 ) . « و اين نيز باشد كه چون تو بكارى » ندارد .
( 20 ) . ياران ترا كه كشته باشند غلّه نيكوتر شود .
( 21 ) . + مولى عزّ و جلّ .
( 22 ) . + چيزى .
( 23 ) . نيارد .
( 24 ) . « بر » ندارد .
( 25 ) . به ياران خود + و ترا .
( 26 ) . + بود .
( 27 ) . « مى » ندارد .
( 28 ) . + چه گفتهاند : هركه تخماى [ كذا : تخم ] مردى بكارد ، چاشت نامرادى بردارد .
( 29 ) . اند .