اندازهء طاعتها بود . « 1 » چه آوردهاند « 2 » كه درويشان مؤمنان را به چهل سال [
b
90 ] پيش « 3 » به بهشت اندر آرند « 4 » همچنانكه « 5 » درويشان كافران را به چهل سال پستر « 6 » به دوزخ اندر آرند . « 7 » پس معلوم « 8 » شد كه همه نعمتها به مسلمانى نعمت گردد . بنده را جهد بايد كردن كه « 9 » به يافت مسلمانى شادى بيش از آن كند كه به همه نعمتهاى ديگر . « 10 » و علامت آنكس كه وى به يافت مسلمانى شادتر است ، آن است كه « 11 » هر نعمتى كه از دنيا « 12 » از وى مىرود نينديشد ، « 13 » گويد الحمد للّه كه مسلمانى برجاست ، « 14 » خرسندى يابد .
و خواجه امام بشاغرى - رحمه اللّه - « 15 » در فوائد آوردهاند كه مسلمانى را خرى گم شده بود ، به طلب آن خر مىدويد . در راه ترسايى را ديد كه آهسته مىرود . « 16 » با خود تأمّل كرد « 17 » كه اين ترسا بهترين چيزى « 18 » - كه مسلمانى است - « 19 » گم كرده است « 20 » و آهسته « 21 » مىرود و من بهترين چيزها يافتهام « 22 » از براى خرى اين دويدن چراست ؟ « 23 » از شكر مسلمانى آگاه شد ، از شادى آن بيش به طلب آن خر نرفت . « 24 »
و از فرود نعمت ايمان نعمت امان است ، تا بنده ايمن نبود « 25 » از هيچ نعمت بهره نيابد . « 26 » فرمودهاند « 27 » كه « لا عيش للخائف » . عيش نيست مر ترسنده را . و يحيى معاذ الرّازى - رحمة اللّه عليه - [
a
91 ] آورده است « 28 » كه در دنيا همه ترس است و هيچ ايمنى نه ، چنانكه در بهشت همه ايمنى است و هيچ ترس نى . و پدر من گفت « 29 » - رحمه اللّه - كه به
هامش
( 1 ) . + و همچنين نيز هركه بر كافرى ميرد - نعوذ باللّه منها - به دوزخ اندر آيد و ليكن عقوبتهاى زيادتى در دوزخ بهاندازهء معصيت بود .
( 2 ) . + به خبر كه همچنان .
( 3 ) . پيش به چهل سال .
( 4 ) . + مر زيادتى كرامت ايشان را .
( 5 ) . همچنين .
( 6 ) . سپس .
( 7 ) .T: آرد .
( 8 ) . چون روشن .
( 9 ) . تا .
( 10 ) . ديگران .
( 11 ) . به جاى « آن است كه » ، چون به نعمتهاى ديگر آن بود .
( 12 ) . « از دنيا » ندارد .
( 13 ) . بينديشد .
( 14 ) . با من است .
( 15 ) . تعالى + چنين آورده است در فوائد خويش .
( 16 ) . مىرفت .
( 17 ) . اين مسلمانى با خود تأمّل كرد .
( 18 ) . چيزها .
( 19 ) . « كه مسلمانى است » ندارد .
( 20 ) . + و آن چيز مسلمانى است .
( 21 ) . با اين همه به آهستگى .
( 22 ) . + كه مسلمانيست .
( 23 ) . از بهر يكى خردويدن من چراست + چون .
( 24 ) . از شادى آن را به طلب خر نرفت .
( 25 ) . چه تا اين نبود .
( 26 ) . بنده از هيچ نعمت بهره برنتواند داشتن .
( 27 ) . چه گفتهاند .
( 28 ) . بنده از هيچ نعمت بهره برنتواند داشتن .
( 29 ) . گفتى .