تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
نيابد . و معنى اين سخن آن است كه تا تن را نشناسد خلاف نتواند كردن و تا تن را خلاف نكند از بندگى تن خلاص « 1 » نشود و تا بنده از بندگى آزاد نشود مر مولى عزّ و جلّ را بندهء خاصّ نشود و مولى عزّ و جلّ مر بنده « 2 » را برنكشد هرچند علم بسيار ياد كرده « 3 » باشد چه علم ساز و آلت سرى است در دين و هرچند بنده ساز و آلت رياست دنيا آماده كند سلطان مر بنده را از رعيّت بر سر رعيّت سر نگرداند و همچنين « 4 » مرد بسيار ياد گيرد تا از اسيرى نفس آزاد نشود مولى عزّ و جلّ مرو را امام دين نگرداند ، چه امام دين آن‌كس بود كه روى از تن و از دنيا گردانيده باشد « 5 » و روى بدان جهان آورده . و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - در تأويل اين آيت كه مولى عزّ و جلّ فرموده است :
« وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا »
[ السّجدة / 24 ] و اينكه مولى « 6 » گفته است : « لمّا صبروا عن الدنيا ، جعلهم اللّه ائمة بهم . بهدى » . پارسى اين بود كه چون صبر كردند از [
b
89 ] دنيا ، مولى عزّ و جلّ بگردانيد « 7 » مر ايشان را ائمهء هدى . « و قيل لمّا اخذوا برأس الامر جعلهم رؤساء بدلالة قوله - صلى اللّه عليه و سلّم - : « الصّبر من الايمان بمنزلة الرّأس من الجسد » . و گفته‌اند كه چون ايشان چنگ در سروكار ايمان زدند و آن را « 8 » گرفتند مولى عزّ [ و ] جلّ مر ايشان را بر سر همهء خلقان سر گردانيد به دليل خبر رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - كه فرمود « 9 » كه صبر از ايمان چنان است كه سر از تن . و نيز گفته‌اند كه امام « 10 » آن كس بود كه چون علم آموخت ، صبر كند و جاه نجويد تا مولى عزّ و جلّ مرو را بركشد و جاه دهد . امّا كسى كه وى علم را آلت جاه جستن سازد و به تكلّف خويشتن را بركشد ، « 11 » خطر بود كه هلاك شود . و خواجه حكيم - رحمه اللّه - چنين گفته است : « الرئاسة عطب و الرّغبة فيها عجب » . گفت : رياست سر هلاكت « 12 » است و رغبت مردمان به هلاك مهترى « 13 » عجب است . و به خبر آمده است كه « 14 » رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - چنين فرموده « 15 » است : « كونوا اذنابا ، و لا تكونوا رءوسا ، فربّما ينجو الاذناب ، و يهلك الرّءوس » .
هامش
( 1 ) . آزاد . ( 2 ) . وى . ( 3 ) . گرفته . ( 4 ) . + هرچند مرد علم بسيار دارد . ( 5 ) . بود . ( 6 ) . به جاى « و اينكه مولى » چنين . ( 7 ) . بگرداند . ( 8 ) . بگرداند . ( 9 ) . گفت . ( 10 ) . + دين . ( 11 ) . + اين رئيس بود با آلت علم و . ( 12 ) . هلاكى . ( 13 ) . ندارد . ( 14 ) . از . ( 15 ) . گفته .