هركه نيست معزول كن . خواجه منشور خليفه را بدرانيد و گفت : عجب كه « 1 » از ميراث دارى رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - بيرون آيم و به كار دارى تو اندر آيم . همّتش چنين بود و حرمتش چنانكه آوردهاند كه روزى در خانهء خويش « 2 » نشسته بود با ياران ؛ كسى نام رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : ياران صلوات دادند و وى نداد و رويش زرد شد و گرد خانهء خويش بنگريست و آنگاه صلوات داد . پرسيدند كه چگونه بود كه « 3 » همان ساعت صلوات ندادى ؟ گفت : خواستم كه بدهم و بترسيدم كه نبايد كه در خانهء من چيزى مخالف سنّت وى بود و روز قيامت مرا عتاب كند و گويد كه شرم نداشتى اى على كه در خانهء تو چيزى بود مخالف سنّت من و بر من صلوات دادى ، چون نگاه كردم ، چيزى نديدم كه مخالف سنّت وى بود ، آنگاه صلوات دادم . « 4 »
و چون مولى عزّ و جلّ جهان « 5 » را ويران خواهد كردن ، علم را در ميان مردمان بىاصل و بىهنر « 6 » و بىمروّت نهد كه از بهر طمع به در سلطانان « 7 » و توانگران و محتشمان روند و علم به نزد ايشان برند و سخن [
a
87 ] به هواى ايشان گويند تا قدر علم و اهل علم از دل آنها برود « 8 » و هلاك شوند .
و از پدر خويش - رحمة اللّه عليه - به املا نبشتهام « 9 » كه عبد اللّه « 10 » مسعود - رضى اللّه عنه - چنين فرموده « 11 » است كه « لو انّ أهل العلم صانوا علمهم ، لسادوا به أهل زمانهم ، و لكن أتوا به أبواب أهل الدّنيا ، فاستخفّوا بهم و بعلمهم » . گفت : اگر اهل علم علم خويش را حرمت دارندى ، بر اهل زمانهء خويش مهترى كردندى و لكن علم را به در دنياداران مىبرند لاجرم هم ايشان را خوار مىدارند و هم علم ايشان را . و هم درين « 12 » معنى قاضى عبد العزيز جرجانى رحم « 13 » چند بيت نيكو گفته است : « 14 »
يقولون لى فيك انقباض و إنّما * رأوا رجلا عن موضع الذّل احجما
هامش
( 1 ) . كارى .
( 2 ) . خود .
( 3 ) . « بود كه » ندارد .
( 4 ) . آنگاه بار سيم صلوات دادن .
( 5 ) . در متن : چكان [ كذا ] ، در حاشيه : جهان .
( 6 ) . بىپرهيز .
( 7 ) . سلطان .
( 8 ) . به نزد ايشان نماند .
( 9 ) . نوشته .
( 10 ) . + بن .
( 11 ) . گفته .
( 12 ) . اندر اين .
( 13 ) . « رحم » نشانه و مخفف رحمه اللّه / رحمة اللّه عليه ؛P: رحمه اللّه تعالى .
( 14 ) . بيتى چند گفته است + شعر .