تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
توانگر به مال مر درويش را نتواند تواضع كردن . دليل بر آنكه علم بىپرهيز « 1 » بر ندهد ، به خبر آمده است از رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - « 2 » كه چنين فرمود : « 3 » مر منافق را پنج چيز نبود : فقه اندر دين و نور اندر دل و پرهيزگارى در مسلمانى [ و ] « 4 » سيماى نيكان در روى و دوستى اندر دلها . « 5 » و تأويل اين خبر چنان بود « 6 » كه تا مرد در دين فقيه نشود ، روشنايى در دل او پديد نيايد به هموارى « 7 » و چون روشنايى پديد آمد « 8 » پرهيزگار نباشد « 9 » تا « 10 » روشنايى در دل او قوّت نگيرد و تا روشنايى در دل او « 11 » قوّت نگيرد « 12 » سيماى نيكان [
a
86 ] پديد نيايد بر روى وى و تا سيماى نيكان پديد نيايد دوستى در دلهاى اهل خير و شكوه در دلهاى اهل شر پديد نيايد . و خواجه امام ابو القاسم « 13 » خطيب - رحمة اللّه عليه - چنين گفتى كه بزرگان چنين گفته‌اند كه حقّ تعالى سبب بقاى عالم سه چيز گردانيده است : علم و راى و مال . چون مولى عزّ و جلّ عالم را آبادان خواهد داشتن علم در تن « 14 » پرهيزگاران دارد و راى را در سخن راويان و مال را در دست جوانمردان « 15 » و چون عالم را هلاك خواهد كردن اين هر سه چيز را بر ندارد و لكن جايگاهش را بگرداند . علم را در ناپرهيزگار « 16 » نهد و راى را در سخن ناراويان نهد و مال در دست بخيلان نهد و چون اين‌چنين كرد نفع ازين هر سه چيز از ميان خلق برخيزد و عالم هلاك شود . و نيز گفته‌اند كه چون مولى عزّ و جلّ اين جهان را آبادان خواهد داشتن ، علم در « 17 » مردمان باهمّت « 18 » و بامروّت نهد . چنان‌كه خواجه على « 19 » حكيم بوده است يا « 20 » خواجه ابراهيم دركشى « 21 » - رحمة اللّه عليهما - كه مأمون خليفه نامه‌اى فرستاد بر خواجه حكيم رحمة اللّه كه ما قاضى القضاة « 22 » ماوراءالنّهر به تو داديم ، هركه شايسته است [
b
86 ] بدار و
هامش
( 1 ) . بىهنر . ( 2 ) . عليه السّلام . ( 3 ) . گفت . ( 4 ) . [ ] ازPافزوده شد . ( 5 ) . + به هموارى . ( 6 ) . چنين گفته‌اند . ( 7 ) . « به هموارى » ندارد . ( 8 ) . آيد + تا . ( 9 ) . نبود . ( 10 ) . و . ( 11 ) . « در دل او » ندارد . ( 12 ) . + و تا روشنايى قوّت نگيرد . ( 13 ) .T: ابو الفتح . ( 14 ) . ندارد . ( 15 ) . + نگاه دارد . ( 16 ) . ناپرهيزگاران . ( 17 ) . + را در ميان . ( 18 ) . اصيل . ( 19 ) . ندارد . ( 20 ) . باز . ( 21 ) . دركش . ( 22 ) . قاضى القضاى .