و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - چنين گفته است كه علم سه است : يكى « 1 » سيادت « 2 » و يكى علم سلامت « 3 » و يكى علم شقاوت . « 4 » پرهنرى با پرخردى علم سيادت است و كمهنرى با پرخردى علم سلامت است و پرهنرى با كمخردى علم شقاوت است . و هم خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است كه علم با خرد همچنان است كه سوزن با رشته . سوزن بىرشته به جامه اندركشى دوخته نشود و رشته نيز بىسوزن به جامه اندر نيايد . همچنين علم بىعقل « 5 » بر ندهد و ليكن تا عقل به دم علم مىرود روشنايى است و چون عقل علم را به دم خويش « 6 » كشد تاريكى گردد ، چه هركه هوادار گشت سبب آن بود كه عقلش ضعيف بود . « 7 » و نفس كه با عقل يار گشت و عقل را حاكم كرد ، گفت : هرچه تو نبينى من نپذيرم و خردهاىشان ناقص بود ، نيكويى مذهب سنّت و جماعت را نتوانستند ديدن و چون بديدند ، « 8 » گردن نتوانستند نهادن ، « 9 » هوادار گشتند . و چنان [
b
84 ] بايد كه چون مرد « 10 » مقرّ آمد كه مذهب اهل سنّت و جماعت حقّ است ، اگر چنانكه خرد وى نيكويى مذهب سنّت و جماعت « 11 » نتواند ديدن ، تهمت مر خود « 12 » را كند كه تو ضعيفى كه نمىتوانى ديدن و نياز به مولى تعالى عرضه كند كه يا رب صواب اين به من بنماى تا هلاك نشود . « 13 »
و چون علم مرد را سود دارد علامت « 14 » آن بود كه هرچند علم وى بيشتر شود خرد وى قوىتر شود ، چه خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - روايت كرده « 15 » كه « ليس العلم حفظ الاحاديث و الرّوايات ، و لكن نار توقد بها مصابيح العقلاء » . گفت : علم بسيارى يادداشت احاديث و مسألهها نيست و ليكن علم آتشى است كه چراغ خردمندان را به وى فروزند .
و ديگر « 16 » از علامت « 17 » آنكه علم مر خرد را زيادت گرداند ، « 18 » آن بود « 19 » كه هرچند علم وى زيادت « 20 » شود حلم وى به جايگاه زيادت شود ، چه خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - چنين
هامش
( 1 ) . علم .
( 2 ) . + است .
( 3 ) . + است .
( 4 ) . + است .
( 5 ) . خرد .
( 6 ) . خود .
( 7 ) . + و نفس قوىّ نفس عقل را اسير كرد و نور عقل را بپوشانيد .
( 8 ) . بديدند .
( 9 ) . دادن .
( 10 ) .T: خرد .
( 11 ) . + را .
( 12 ) . خرد خويش .
( 13 ) . نشوم .
( 14 ) . علامتش .
( 15 ) . كردى از مالك كه مالك رحمه اللّه تعالى چنين گفته است .
( 16 ) . يكى .
( 17 ) . علامات .
( 18 ) . كند .
( 19 ) . است .
( 20 ) . بيشتر .