گفته است كه علم بامنفعت روشنايى دل را زيادت كند و هرچند دل روشنتر شود ، فراختر شود ، چه رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - چنين فرموده است « 1 » كه « اذا دخل النّور القلب انشرح و انفسح ، قيل : و ما علامة ذلك ؟ قال : التّجافى عن دار [
a
85 ] الغرور و الإنابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله » . فرمود : « 2 » چون روشنايى به دل اندر آيد دل گشاده شود و فراخ شود « 3 » و چون دل فراخ شد ، « 4 » مرد حليمتر شود و چون كسى را علم زيادت شود و حليمى زيادت نشود دليل آن كند كه ورا « 5 » علم منفعت نمىكند . و هم خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - چنين « 6 » گفته است كه هركه را علم بامنفعت زيادتتر « 7 » شود زبانش گنگتر شود از دعوى و چشمش فرازتر شود از دنيا و گردن وى شكستهتر شود از اختيار كار كردن بر مولى عزّ و جلّ يعنى در هر حالى كه داردش از احوال دنيايى بسند كار باشد .
و خواجه ابو تراب نخشبى - رحمة اللّه عليه - چنين گفته است كه علم بامنفعت چون درخت شفتالوست ، هرچند بارش گرانتر شود ، سر فرودتر آورد « 8 » و علم بىمنفعت چون درخت سپيدار كه هر روز سر برمىآرد و هيچ بر نيا [ ر ] د .
و علم به اصل اندر تواضع آرنده است . و كسى بود كه او را كبر آرد و سبب آن بود كه خواجه محمد بن على التّرمذى - رحمة اللّه عليه - بيان كرده است و گفته كه علم زيادتى نعمت است كه حقّ تعالى مىدهد مر بنده را . چون [
b
85 ] مرد پرهيزگار بود و نفس او مقهور بود و صحن دل او گشاده بود ، زيادتى نعمت به خرد « 9 » بتواند ديدن از مولى عزّ و جلّ . چون ديد بار منّت حقّ بر خويشتن زيادت بيند لاجرم گردن « 10 » شكسته « 11 » بود و چون مرد علم آموزد و پرهيزگار نبود و به شهوات خويش « 12 » باشد نفس وى دلير گردد ، « 13 » بيش دل او را بپوشاند و چون خويشتن را زيادتى بيند كه مر جاهل را نبيند « 14 » و هركه مر خويشتن را زيادتى بيند كه مر يار خويشتن را « 15 » نبيند تواضع نتواند كردن « 16 » همچنانكه
هامش
( 1 ) . به جاى : « چنين فرموده است » ، فرمود .
( 2 ) . گفت .
( 3 ) . گشاده و فراخ گردد .
( 4 ) . شود .
( 5 ) . وى را .
( 6 ) . ندارد .
( 7 ) . « تر » ندارد .
( 8 ) . دارد .
( 9 ) . به حقّ خود .
( 10 ) . + وى .
( 11 ) . + تر گردد .
( 12 ) . + حريص .
( 13 ) . + و .
( 14 ) . + با كبر شود .
( 15 ) . مر جاهل را .
( 16 ) . + مر ياد خويشتن را و