بستن و علمهاى ديگر مىآموزند . « 1 »
و خواجه حكيم - رحمه اللّه - مر اهل زمانهء خويش « 2 » را به پرورش « 3 » عقل حريص كرد و چنين گفت : « من لم يكن عقله باوفر ما فيه كان هلاكه بأحسن ما فيه » . پارسى چنين بود كه گفت : هركه را خرد وى بهترين چيزهاى وى نيست ، هلاك وى جز در بهترين چيزهاى وى نيست . و معنى اين سخن آن است كه چون مرد را عقل ناقص بود چنان بايد كه [
b
83 ] عقل را پرورش مىدهد و علم مىآموزد تا علمش بر دهد ، چه عقل خنور « 4 » علم است . و مثال « 5 » چنين گفتهاند كه عقل همچون جويست و علم همچون آب ، هركه را جوى باريك « 6 » بود و خواهد كه آب زيادت كند ، نخست جوى « 7 » فراختر بايد كردن و آنگاه آب زيادت كردن ، « 8 » چه اگر جوى فراخ ناكرده « 9 » آب « 10 » زيادت كند آب و جوى ويران شود « 11 » و آب جايى « 12 » رود كه زيان دارد . و همچنين چون كسى را كه عقل ناقص بود و بر خشم و شهوات خويش پادشاه نبود و تن را رياضت ندهد و حكمت و پند نشنود و با خردمندان صحبت ندارد و علم نآموزد ، « 13 » خطر بود كه هرچند علمش زيادت شود باكبرتر شود و به شهوات حريص « 14 » و خصلتهاى بد در وى قوىتر شود .
و هم خواجه حكيم - رحمه اللّه - گفته است كه دانگى و نيم علم فقه را چهاردانگى و نيم حكمت و معاملت ببايد « 15 » تا آن دانگى و نيم علم فقه بر دهد و اگر نبود اين كس جبّارى بود . « 16 »
و آوردهاند از امير المؤمنين على - رضى اللّه عنه - كه چنين گفته است كه زمانهاى بيايد كه مرد بد آن زمانه كه جاهل بود « 17 » به از آن بود كه [
a
84 ] عالم بود .
پرسيدند كه چرا ؟ گفت : از بهر آنكه مردمانى بوند به خرد ناقص و حديثها و مسألهها « 18 » بياموزند و همان علم ايشان مر ايشان را هلاك كند .
هامش
( 1 ) . مىآموختند .
( 2 ) . خود .
( 3 ) . ورزش .
( 4 ) .T: ختور .
( 5 ) . بزرگان مثالش .
( 6 ) . + و نابركنده .
( 7 ) . + را .
( 8 ) . زيادتى بايد كردن .
( 9 ) . بر ناكرده .
( 10 ) . + را .
( 11 ) . از آب زيادت كرده جوى ويران شود .
( 12 ) . جاى ديگر .
( 13 ) . مىآموزد .
( 14 ) . به شهوت حريصتر بود .
( 15 ) . + دانستن .
( 16 ) . شود .
( 17 ) . مرد در آن زمانه جاهل بود .
( 18 ) . مثلها .