تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
مرد را علم « 1 » پرهيزگار « 2 » [
b
82 ] نگرداند هرچند علم زيادت شود ناپرهيزگارتر شود ، چه گفته‌اند : « من لم ينتفع بقليل العلم « 3 » ضرّه كثيره » . گفت : هركه را علم اندك سود ندارد چون علم وى زيادت شود ، « 4 » زيان دارد . و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است : « من لم ينتفع بقليل الأحكام توسّل بكثيرها الى الحكّام » . و به پارسى چنين گفته‌اند كه هركه را علم اندك به راستكارى نبرد ، بسيارى علمش جز به كاردارى نبرد . و معنى اين سخن آن است كه علم راه نمايد و عقل به راه برد ، « 5 » چون اين‌قدر علم كه مىداند به كار نمىتواند بستن ، دليل آن بود « 6 » كه عقل « 7 » ضعيف است و هوا بر وى چيره ، « 8 » و به علم هوا را دفع نتواند كردن چه قوّت عقل بايد مر دفع هوا را . و علم مر آن‌كس را سود دارد كه آفت وى از جهل بود ، خطا را از صواب نداند ، علم وى را راه « 9 » بنمايد . امّا آن‌كس را كه آفت وى از نادانى « 10 » بود كه آنچه بداند نتواند عمل « 11 » كردن به حكم چيرگى هوا ، وى را زيادت شدن « 12 » علم سود ندارد و خطر بود كه زيان دارد و مثالش چنان بود كه مردى سلاح بيايد و نتواند به كار بستن و سلاحهاى ديگر بر خويشتن مىبندد . هرچند [
a
83 ] سلاح بيشتر بربندد « 13 » گرانتر شود و خصم بر وى چيره‌تر شود و « 14 » يكى از آن سلاحها از وى بستاند و به همان سلاح « 15 » هلاك گرداند . « 16 » و مردم كه هلاك شوند « 17 » از دو چيز هلاك شود : [ يا از نادانى و يا از ناتوانى ] « 18 » يعنى هواپرستى كه اسير شهوت باشد . و به روزگار پيشين آفت خلق بيشتر از جهل بود و لكن عقلهاى ايشان قوىّ بود . لاجرم امام ابو حنيفه - رحمه اللّه - مر اهل زمانهء خويش « 19 » را به علم حريص كرد . « 20 » « من لم يكن أفضل حسناته علمه كان فى أفضل حسناته حتفه » . آن كسى « 21 » كه بهترين نيكوييهاى وى علم نيست ، هلاك وى در بهترين نيكوييهاى ويست . و چون زمانه سپس‌تر شود ، آفت خلق از نقصان عقل و چيرگى هوا گردد « 22 » كه آن‌قدر كه از علم مىدانند « 23 » به كار نمىتوانند « 24 »
هامش
( 1 ) . وى . ( 2 ) . پرهيزگارتر . ( 3 ) . ندارد . ( 4 ) . + وى را . ( 5 ) . برود . ( 6 ) . كند . ( 7 ) . عقلش . ( 8 ) . + شده . ( 9 ) . « راه » ندارد . ( 10 ) . ناتوانى . ( 11 ) . ندارد . ( 12 ) . ندارد . ( 13 ) . + بر خود . ( 14 ) . + بود كه . ( 15 ) . + وى را . ( 16 ) . كند . ( 17 ) . شود . ( 18 ) . [ ] ازPافزوده شد . ( 19 ) . خود . ( 20 ) . + و گفت . ( 21 ) . خود . ( 22 ) . بود . ( 23 ) . دانستند . ( 24 ) . نمىتوانستند .