قناعت بسنده كردن بود به يافته از نايافته . و گفتهاند : « القناعة ملك خفيّ و الرّضاء بالقضاء عيش هنيّ » . گفت : خورسندى « 1 » ملك پوشيده است و رضا به قضا عيش گوارنده « 2 » و توانگرى به حقيقت خورسندى « 3 » است .
و آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ مر يكى را از پيغامبران - عليهم السّلام - چنين فرمود كه من پنج چيز در پنج چيز « 4 » نهادهام و بندگان من غلط مىجويند و نيابند . من توانگرى در خورسندى « 5 » نهادهام ، ايشان در حريصى مىجويند و نيابند ، و عزّ را در طاعت خود نهادهام و ايشان به در سلطان مىجويند و نيابند ، « 6 » و خشنودى خود را در رنج تن نهادهام و ايشان در كاهلى مىجويند و نيابند ، و حكمت در شكم تهى نهادهام ، ايشان در سيرى « 7 » مىجويند و نيابند ، و ايمنى را در بهشت وعده كردهام و ايشان در دنيا مىجويند و نيابند . « 8 » و خورسندى « 9 » آن بود كه چون بايست خويش « 10 » [
a
72 ] يافت در پى « 11 » آرزوهاى تن « 12 » نرود ، چه آرزو را حدّ پيدا نيست .
و يكى از شاعران چنين گفته است :
هركه را بهره داد ايزد فرد * تندرستى و امن و پوشش و خورد
زين جهان بهرهء تمام بيافت * گو به گرد فضول هيچ مگرد
كآنچه افزون ازين بود ، آزست * آز را خاك سير نتوان كرد « 13 »
و اگر « 14 » خواهد تا به خورسندى « 15 » رسد بايد كه به كارهاى دنيا به فرود از خويشتن « 16 » نگرد تا خورسندى افزايد و به كارهاى دينى به بلندتر « 17 » از خويشتن « 18 » نگرد تا حرص افزايد در دين . و همچنين به خبر آمده است از رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - و به معنى خبر دو بيت به تازى گفتهاند :
هامش
( 1 ) . خورسند خوارى .
( 2 ) . + است .
( 3 ) . خورسند خوارى .
( 4 ) . پنج چيز را به پنج جاى .
( 5 ) . خرسند خوارى .
( 6 ) . « و عزّ را . . . و نيابند » ندارد .
( 7 ) . سير خوردن .
( 8 ) . « ايمنى را . . . نيابند » ندارد .
( 9 ) . خورسند خوارى .
( 10 ) . خود .
( 11 ) . به دم .
( 12 ) . « تن » ندارد .
( 13 ) .T: آز را سير كى تواند كرد ؛P: آز را خاك سير نتوان كرد .
( 14 ) . هركه .
( 15 ) . خورسند خوارى .
( 16 ) . خويش .
( 17 ) . برتر .
( 18 ) . خويش تن .