تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
شعر
من شاء عيشا رخيّا يستفيد به * فى دينه ثمّ [ فى ] دنياه إقبالا فلينظرنّ إلى من فوقه ادبا * و لينظرنّ إلى من دونه مالا
خواهى كه بر تو عيش « 1 » همه سال خوش بود * يا بى ز دين و دنيا تو بهرهء كمال بنگر بدان كه « 2 » از تو فزون‌تر بود به علم * منگر بدان كه « 3 » از تو فزون‌تر بود به مال
چون بنده به كارهاى « 4 » دنيا به بلندتر « 5 » [
b
72 ] از خود « 6 » نگرد ، حريصى وى به دنيا افتد و قناعتش به دين . و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است كه قناعت به دنيا كرامت است هركه به دنيا قناعت نكند به قناعت دين عقوبت كنندش . « 7 » بيان اين چنان بود كه « 8 » نماز جماعت از وى « 9 » بشود ، غم نخورد ، گويد آرى تنها گزارم ؛ و اگر نماز تنها از وى فوت شود ، گويد آرى قضا كنم ؛ و اگر قضا از وى برود ، گويد كه در وقت ديگر كنم ؛ اگر « 10 » نتواند كردن غم نخورد ، گويد آخر مسلمانم . و چون بدين قانع شد حرص وى « 11 » به دنيا افتد و حريصى به دنيا عقوبت شكّ است ، هرچند شكّ « 12 » قوىتر شود حرص وى به دنيا زيادت‌تر « 13 » شود . و بزرگان چنين گفته‌اند كه حريصى بدتر « 14 » از درويشى است ، چه درويشى تن را گزايد و ليكن دين را نى و حرص هم « 15 » تن را گزايد و هم « 16 » دين را . و حريص را علامت آن بود كه هرچند بهرهء وى به دنيا بيشتر « 17 » شود رغبت وى به زيادتى دنيا بيشتر شود . و گفته‌اند كه « قليل الدّنيا يكفي ، و كثيرها لا يغني » . گفته‌اند « 18 » كه اندكى از دنيا بسنده است و هرچند بسيار شود توانگر [
a
73 ] نگرداند « 19 » و معنى اين آن است كه هركه را مال از بهر به كار بردن بايد ، چون اين‌قدر يافت كه حاجت وقت « 20 » وى برآيد ، ورا بسنده
هامش
( 1 ) . خواهى كه عيش بر تو . ( 2 ) . بر آن . ( 3 ) . بر آن . ( 4 ) . « هاى » ندارد . ( 5 ) . برتر . ( 6 ) . خويشتن . ( 7 ) . عقوبتش كند . ( 8 ) . + ار . ( 9 ) . + فوت . ( 10 ) . + در وقت ديگر . ( 11 ) . « وى » ندارد . ( 12 ) . + وى . ( 13 ) . « تر » ندارد . ( 14 ) . بتر . ( 15 ) . + مر . ( 16 ) . + مر . ( 17 ) . زيادت . ( 18 ) . يعنى كه . ( 19 ) . به جاى « توانگر نگرداند » ، از وى توانگرى آرنده نيست . ( 20 ) . وقتى .