يخطئ في العقوبة » . فرمود « 1 » كه سلطان جايى كه عفو نبايد كردن عفو كند به از آن بود كه جايى كه عقوبت نبايد كردن عقوبت كند . پس پديد آمد كه جايى كه چربى نبايد كرد « 2 » چربى كند به از ان بود كه جايى كه درشتى نبايد كردن درشتى كند ، چه چون چربى كنى اگر آنكس به نشود بارى بدتر نشود و چون درشتى كنى و هواى تن بر آنكس چيره بود به نشود و خطر بود كه بدتر شود و جوابى دهد كه به كفر افتد .
و پارسى « مداهنت » چربسانى بود . چون بر كسى رنجى برسد [
b
60 ] به تن و نقصان مال و اين كس چربسانى كند از بهر حرمت مسلمانى را ، اين را « مدارا » خوانند . و چون كسى محالى بيند در راه « 3 » دين و داند كه بپسند مولى عزّ و جلّ اندر آن نيست « 4 » كه ورا « 5 » از آن محال بازدارد و تواند بازداشتن و باز ندارد از بهر آنكه تا آنكس را ناخوش نيايد و به نزد آنكس دشمن روى نشود ، اين چربسانى را بدين جايها « مداهنت » خوانند .
و آوردهاند كه سفيان ثورى - رحمة اللّه عليه - چنين فرموده است : « 6 » « إذا رأيت عالما محبّ الوجه فى جيرانه فاعلم أنّه مداهن » . فرمود « 7 » : چون دانشمندى را بينى كه همه همسايگان « 8 » نيك و بد « 9 » او را دوست دارند ، بدان كه دو رويه است يعنى اگر حقگوى بودى ، به محالات موافقت نكردى ، بدان « 10 » ورا دوست نداشتندى . « 11 »
هامش
( 1 ) . گفت .
( 2 ) . كردن .
( 3 ) . باب .
( 4 ) . پسند مولى تعالى اندر آن است .
( 5 ) . وى را .
( 6 ) . گفتهاند .
( 7 ) . گفت .
( 8 ) . + وى .
( 9 ) . + مر .
( 10 ) .T .+ كه . ( ظاهرا كاتب نسخهءT« بدان » ( جمع بد ) را « بدان » ( از دانستن ) خوانده و بر آن « كه » اضافه كرده است . ( مصحّح ) .
( 11 ) . ندارندى + و هو اعلم بالصواب .