حاجت افتد ، وفا نكنند و ندهند . « 1 »
و چنين گفتهاند :
بگريز از آنكه گويد با تو وفا كنم من * ور حاجتى بخواهى آن را روا كنم من
گر تو بيازمايى او را به حاجت خويش * گويد : بخواه از حقّ تا خود دعا كنم من « 2 »
هامش
( 1 ) . به جاى « گرم بپرسند . . . ندهند » : گرم پرسد تا به مثل از گربهء خانه پرسد و اگر اين را بدان يا آن را بدين به دانگى حاجت افتد ، وفا نكند و ندهد .
( 2 ) .بگريز از آنكه گويد با تو وفا كنم * ور حاجتى بخواهى از من ، روا كنم
گر تو بيازمايى او را به حاجتى * گويد : بخواه ز ايزد تا من دعا كنم