[ 9 ] فصل فى الصّلابة و المداراة « 1 »
گفته بوديم كه « 2 » بايد كه صلابت را از شگرفى و درشتى بشناسد و مدارا « 3 » از مداهنت بشناسد . و صلابت قوّتى بود كه از ديانت و عقل خيزد به وقت امر معروف و نهى منكر و بيان كردن حقّ . و شگرفى و درشتى از نفس خيزد كه طبعش درشت بود و دلش سخت . و نشان درستى صلابت به جايگاه وى آن بود كه به جايگاه مدارا تواند كردن . و مدارا آن بود كه چون كسى را در معصيت و خطايى بيند « 4 » صلابت بجنبد . تأمّل كند « 5 » كه چگونه كنم تا اين كس [ سخن حقّ « 6 » ] بتواند شنيدن « 7 » و پذيرفتن و هلاك نشود . و در معاملات « 8 » دنيايى نيز اين « 9 » بود كه با كسى كه دادوستد [
b
58 ] بود يا خصومت مالى ، مدارا كنى تا وى « 10 » به وبالى در نيفتد و تو نيز به وبالى در نيفتى . و اين از شفقت خيزد بر برادر مسلمان و اين پسنديده است .
و آوردهاند از رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه چنين گفت : « ثلاث من لم يكنّ فيه لم يجد طعم الإيمان : ورع يحجره عن محارم اللّه ، و حلم يردّ به جهل الجاهل ، و خلق يدارى به « 11 » النّاس » . گفت : سه چيز است كه هركه را اين سه چيز نبود ، مزهء ايمان خويش نيابد . « 12 »
هامش
( 1 ) . فصل فى الصلابة و الكذالة .
( 2 ) . + بنده .
( 3 ) . + را .
( 4 ) . بينى .
( 5 ) . كنى .
( 6 ) . [ ] ازPافزوده شد .
( 7 ) . شنودن .
( 8 ) . معاملت .
( 9 ) . « اين » ندارد .
( 10 ) . « وى » ندارد .
( 11 ) . + مع .
( 12 ) . در هركه اين سه چيز نبود از مزهء ايمان خوشى نيابد .