درين معنى دو بيت گفتهاند : « 1 »
هيچ در خير بر تو بازنگردد * تا در عصيان « 2 » تو فراز نگردد
[ b 56 ] تا تو ز راه فضول بازنگردى * هيچ در امر « 3 » بر تو بازنگردد
نشان محبّت حقيقى به اوّل كتاب گفته شده بود « 4 » كه بنده را به باطن با هيچ آفريده « 5 » آرام نماند . و نيز آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ « 6 » چنين فرموده است كه راست نيست در دعوى « 7 » دوستى من آنكس كه چون شب اندر آيد ، بخسپد ، چه هيچ دوست نبود كه دوست را خالى يابد و غنيمت ندارد .
و از خواجه امام پدرم « 8 » شنيدم - رحمة اللّه عليه - « 9 » كه چنين گفت كه شبى خواجه ابو يزيد بسطامى « 10 » نماز كرده بود و شب دير گذشته « 11 » به صحرا بيرون آمد . ديد هوا « 12 » گشاده و آسمان به « 13 » ستارگان آراسته . با خداوند « 14 » عزّ و جلّ مناجات كرد كه اى بار خداى ! خداوند به اين « 15 » كريمى و درگاه « 16 » بدين آراستگى و خلقى بدين غافلى ! آوازى شنيد « 17 » كه درگاه از آن خالى نيست كه بندگان خوانندگان نيند ولى « 18 » هركسى سزاى اين درگاه نيند . « 19 »
و ديگر علامت محبّت آن بود كه قضاى مكروه كه « 20 » بر تن و مال برسد ، رضا دهد و حلاوت يابد . چه آوردهاند كه رابعه - رحمة اللّه عليها - « 21 » وقتى [
a
57 ] بيمار بود ، « 22 » يكى از دوستان او « 23 » را چنين گفت كه « 24 » راست نيست در دعوى دوستى آنكس كه در بلاى دوست صبر نكند . وى جواب داد كه راست نيست در دعوى دوستى آنكس « 25 » كه در بلاى دوست مزه نيابد .
و خواجه ابو بكر ورّاق را - رحمه اللّه - پرسيدند كه بعضى چنين مىگويند كه چون بنده
هامش
( 1 ) . + نظم .
( 2 ) . + بر .
( 3 ) . هيچ در فضل ؛T: + ها .
( 4 ) . گفته بوديم + كه آن بود .
( 5 ) . با هيچ آفريده به باطن .
( 6 ) . تعالى .
( 7 ) . « دعوى » ندارد .
( 8 ) . + ابو بكر قلانسى .
( 9 ) . + تعالى .
( 10 ) . + رحمه اللّه تعالى .
( 11 ) . + بود .
( 12 ) . هواى .
( 13 ) . و .
( 14 ) . خداى .
( 15 ) . خداوندى بدين .
( 16 ) . درگاهى .
( 17 ) . شنود .
( 18 ) . و ليكن .
( 19 ) . + [ مصرع : ] وصلت به شاه مرتبهء هر گداى نيست .
( 20 ) . « كه » ندارد .
( 21 ) . رحمها اللّه تعالى .
( 22 ) . شد .
( 23 ) . وى .
( 24 ) . « كه » ندارد .
( 25 ) . دوستى كسى .