تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
درين معنى دو بيت گفته‌اند : « 1 »
هيچ در خير بر تو بازنگردد * تا در عصيان « 2 » تو فراز نگردد [ b 56 ] تا تو ز راه فضول بازنگردى * هيچ در امر « 3 » بر تو بازنگردد
نشان محبّت حقيقى به اوّل كتاب گفته شده بود « 4 » كه بنده را به باطن با هيچ آفريده « 5 » آرام نماند . و نيز آورده‌اند كه مولى عزّ و جلّ « 6 » چنين فرموده است كه راست نيست در دعوى « 7 » دوستى من آن‌كس كه چون شب اندر آيد ، بخسپد ، چه هيچ دوست نبود كه دوست را خالى يابد و غنيمت ندارد . و از خواجه امام پدرم « 8 » شنيدم - رحمة اللّه عليه - « 9 » كه چنين گفت كه شبى خواجه ابو يزيد بسطامى « 10 » نماز كرده بود و شب دير گذشته « 11 » به صحرا بيرون آمد . ديد هوا « 12 » گشاده و آسمان به « 13 » ستارگان آراسته . با خداوند « 14 » عزّ و جلّ مناجات كرد كه اى بار خداى ! خداوند به اين « 15 » كريمى و درگاه « 16 » بدين آراستگى و خلقى بدين غافلى ! آوازى شنيد « 17 » كه درگاه از آن خالى نيست كه بندگان خوانندگان نيند ولى « 18 » هركسى سزاى اين درگاه نيند . « 19 » و ديگر علامت محبّت آن بود كه قضاى مكروه كه « 20 » بر تن و مال برسد ، رضا دهد و حلاوت يابد . چه آورده‌اند كه رابعه - رحمة اللّه عليها - « 21 » وقتى [
a
57 ] بيمار بود ، « 22 » يكى از دوستان او « 23 » را چنين گفت كه « 24 » راست نيست در دعوى دوستى آن‌كس كه در بلاى دوست صبر نكند . وى جواب داد كه راست نيست در دعوى دوستى آن‌كس « 25 » كه در بلاى دوست مزه نيابد . و خواجه ابو بكر ورّاق را - رحمه اللّه - پرسيدند كه بعضى چنين مىگويند كه چون بنده
هامش
( 1 ) . + نظم . ( 2 ) . + بر . ( 3 ) . هيچ در فضل ؛T: + ها . ( 4 ) . گفته بوديم + كه آن بود . ( 5 ) . با هيچ آفريده به باطن . ( 6 ) . تعالى . ( 7 ) . « دعوى » ندارد . ( 8 ) . + ابو بكر قلانسى . ( 9 ) . + تعالى . ( 10 ) . + رحمه اللّه تعالى . ( 11 ) . + بود . ( 12 ) . هواى . ( 13 ) . و . ( 14 ) . خداى . ( 15 ) . خداوندى بدين . ( 16 ) . درگاهى . ( 17 ) . شنود . ( 18 ) . و ليكن . ( 19 ) . + [ مصرع : ] وصلت به شاه مرتبهء هر گداى نيست . ( 20 ) . « كه » ندارد . ( 21 ) . رحمها اللّه تعالى . ( 22 ) . شد . ( 23 ) . وى . ( 24 ) . « كه » ندارد . ( 25 ) . دوستى كسى .