گفت : شما درويشى را دوست مىداريد يا دشمن ؟
گفتند : دشمن .
گفت : شما چون « 1 » با دشمن « 2 » خداى عزّ و جلّ « 3 » دوستى گرفتهايد « 4 » و با دوست « 5 » رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - دشمنى گرفتهايد ، « 6 » پند حاتم « 7 » شما را چه سود دارد ؟
گفتند : پس حيلهء ما چيست ؟ « 8 »
گفت : سه چيز را پيشهء خود گيريد تا « 9 » مگر حال شما خوب شود : حسرت دينه و غنيمت امروزينه و ترس فردا . « 10 »
و آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ « 11 » [
a
58 ] مر داود پيغامبر را - عليه السّلام - « 12 » چنين فرمود : تا بنده دوستى دنيا از دل بيرون نكند ، از دوستى من برخوردارى نيابد و تا پيش از نماز در انديشهء نماز نبود در نماز حلاوت نيابد و تا پيش از آنكه جايگاه صدقه يابد دل خود را از مال خود جدا نتواند كرد . « 13 » چون جايگاه صدقه يابد صدقه نتواند دادن و تا بنده به جامهء شق بسنده نكند از تواضع برخوردارى نيابد . « 14 »
هامش
( 1 ) . چون شما .
( 2 ) . داشتهء .
( 3 ) . تعالى .
( 4 ) . گرفتيد .
( 5 ) . + داشتهء .
( 6 ) . گرفتيد .
( 7 ) . + مر .
( 8 ) . چه بود .
( 9 ) . به جاى « پيشهء خود گيريد تا » ، فرا پيش گيرند .
( 10 ) . فردايينه .
( 11 ) . تعالى .
( 12 ) . داود را صلوات اللّه و سلامه عليه .
( 13 ) . جدا نكند .
( 14 ) . + و اللّه تعالى اعلم .