به محبت برسد بندگى از وى برخيزد ، اين سخن درست هست ؟ « 1 » جواب « 2 » داد كه بنده تا در دنياست بندگى از وى برنخيزد و ليكن چون به محبّت برسد ، رنج بندگى از وى برخيزد كه آنچه بندگان ديگر با رنج كنند ، وى به « 3 » شادى و حلاوت كند .
و ديگر علامت محبّت آن بود كه هركه را دوست دارد از بهر مولى تعالى دوست دارد و هركه را دشمن دارد از بهر مولى تعالى دشمن دارد و آن نهايت محبّت است . و نشان دوستى از بهر مولى تعالى آنچنان بايد « 4 » كه هرچند ورا « 5 » از كسى منفعت نبود بلكه « 6 » مضرّت بود ، چون داند كه اين كس دوست خدايست عزّ و جلّ « 7 » وى را دوست دارد و هرچند كه او « 8 » را از آنكس « 9 » منفعت بود ، چون داند كه آنكس بد است [
b
57 ] ورا « 10 » دشمن دارد .
و آوردهاند كه روزى خواجه حاتم بلخى « 11 » با ائمه « 12 » جايى جمع گشته بودند . ائمهء بلخ « 13 » مر حاتم را چنين گفتند كه ما را نصيحتى بكن چه مولى عزّ و جلّ « 14 » ترا حكمت داده است .
گفت : نصيحت « 15 » بكنم بدان شرط كه سرّهاى خويش از من نپوشيد .
گفتند : نپوشيم .
گفت : دنيا دوست داشتهء مولى عزّ و جلّ « 16 » است يا دشمن داشتهء وى ؟
گفتند : دشمن داشتهء وى .
گفت : شما دنيا را دوست مىداريد يا دشمن ؟
گفتند كه دوست مىداريم . « 17 »
گفت : درويشى دوست داشتهء رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - است يا دشمن داشتهء وى ؟
گفتند : دوست داشتهء وى .
هامش
( 1 ) . + يانى .
( 2 ) . خواجه + جواب .
( 3 ) . با .
( 4 ) . آنجا پديد آيد .
( 5 ) . وى را .
( 6 ) . به جاى « بلكه » ، و نيز .
( 7 ) . « عزّ و جلّ » ندارد .
( 8 ) . وى .
( 9 ) . از كسى .
( 10 ) . به جاى « آنكس . . . ورا » ، وى دشمن خداى است .
( 11 ) . + رحمه اللّه تعالى .
( 12 ) . + بلخ .
( 13 ) . بلخيان .
( 14 ) . تعالى .
( 15 ) . « نصيحت » ندارد .
( 16 ) . تعالى .
( 17 ) . گفتند : دوست .