تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
باشيدند ، فرشتگان فرود آيند با « 1 » ايشان و چنين گويند كه بيش مترسيد و اندوه مخوريد ، مژده مر شما را به آن بهشت كه مولى تعالى وعده كرده است . و اندر « استقامت » تأويلهاى مختلف آمده است و آورده‌اند كه امير المؤمنين « 2 » ابو بكر صدّيق - رضى اللّه « 3 » عنه - چنين گفته است « 4 » كه آن كسانى كه گرويدند و راست باشيدند يعنى بر ايمان راست باشيدند و شرك نياورند . و امير المؤمنين « 5 » عمر « 6 » خطّاب - رضى اللّه « 7 » عنه - چنين گفتى كه « 8 » راست باشيدند و دستان‌گرى نكردند چون « 9 » روباه . و اهل معرفت چنين گفته‌اند كه هركه گرويد و بر ايمان باشيد مرو « 10 » را امّيد است كه بدين وعده اندر آيد « 11 » و ليكن هرچند راست باشى بنده به ظاهر و باطن بيشتر شود امّيدش بدين وعده بيشتر شود . و خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - « 12 » گفته است كه اين آيت دليل مىكند كه اين وعده مر ترسكاران راست و مر غم آن جهان‌خوردگان « 13 » را ، چه كسى كه [
a
47 ] نترسد مر او را نگويند كه مترس و كسى كه غم آن جهان نخورد « 14 » نگويند كه غم آن جهان « 15 » مخور . و در معانى الاخبار « 16 » آورده « 17 » خواجه محمّد بن على حكيم التّرمذى - رحمة اللّه عليه - « 18 » كه عبد اللّه بن عمر - رضى اللّه « 19 » عنهما - در سفر « 20 » مىرفت . شيرى را ديد ، از راه نگشت . « 21 » مرو را گفتند كه « 22 » ازين شير نترسيدى ؟ گفت : نى ، چه دانستم كه رسول - عليه السّلام - دروغ نگفت . گفتند : چه گفت ؟ گفت : گفت كه « 23 » « لو انّ ابن آدم لا يخاف غير اللّه - تعالى - لا يسلّط اللّه - تعالى - عليه أحدا ، و لو انه لا يرجو غير اللّه - تعالى - لم يكله اللّه الى احد » . پارسى « 24 » چنين بود كه اگر فرزند آدم به جز از مولى تعالى نترسد « 25 » مولى تعالى هيچ‌كس
هامش
( 1 ) . بر . ( 2 ) . « امير المؤمنين » ندارد . ( 3 ) . + تعالى . ( 4 ) . گفتى . ( 5 ) . « امير المؤمنين » ندارد . ( 6 ) . + بن . ( 7 ) . + تعالى . ( 8 ) . + آن كسانى . ( 9 ) . همچون . ( 10 ) . آن كسانى كه گرويده‌اند و بر ايمان باشيدند مر ايشان . ( 11 ) . درآيند . ( 12 ) . تعالى + چنين . ( 13 ) . غم‌خورندگان آن جهان . ( 14 ) . + مر او را . ( 15 ) . « آن جهان » ندارد . ( 16 ) . معانى اخبار . ( 17 ) . + است كه . ( 18 ) . تعالى . ( 19 ) . + تعالى . ( 20 ) . سفرى . ( 21 ) . به جاى « شيرى را ديد ، از راه نگشت » ، ديد شيرى به راه خفته بود و كاروان نمىتوانستند گذشت . وى شير را از آن راه فراز كرد از راه . ( 22 ) . تو . ( 23 ) . چنين فرموده . ( 24 ) . + خبر . ( 25 ) . نترسيدى .