تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
لا تخافون للّه عظمة ، يستعمل « 1 » الرّجاء فى موضع الخوف . و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - « 2 » چنين گفته است كه ايمنى جفت معصيت است و ترس جفت طاعت و هرچند بنده معصيت بيشتر كند ايمن‌تر شود و هرچند طاعت بيشتر كند ترس‌كار « 3 » تر شود . و دليل هر دو از قرآن گفته است « 4 » ؛ قوله تعالى :
« أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ »
[ الاعراف / 99 ] . پارسى اين بود كه گفت : ايمن شدند از مكر ما يعنى از عذاب ما ، ايمن نشوند « 5 » مگر زيان‌كاران . پس پديد آمد كه چون بنده زيان‌كار شد ، ايمن شد . و جاى ديگر خبر داد قوله تعالى :
« وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ »
[ المؤمنون / 60 ] . و آورده‌اند كه عايشه - رضى اللّه « 6 » عنها - پرسيد از رسول - عليه السّلام - « 7 » كه اين‌ها كه خبر داد مولى تعالى كه مىآرند آنچه مىآرند و دلهاى ايشان [
b
45 ] مىترسد ، آنها باشند كه خمر مىخورند و زنا مىكنند ؟ گفت : نى يا دختر صدّيق ! چه آن كسها باشند كه نماز مىكنند « 8 » و روزه مىدارند و مىترسند . پس پديد آمد كه چون بنده مطيع شود ترس‌كار « 9 » شود . و من به املا نوشته‌ام از پدر خود « 10 » - رحمة اللّه « 11 » - از مالك بن دينار - رحمة اللّه « 12 » - كه وى چنين گفت كه اگر كسى بداند « 13 » كه علامت خوف و رجا چه بود ، به كار استوار دست در زده است . « 14 » پرسيدند كه علامت خوف و رجا چه بود ؟ گفت : علامت خوف آن بود كه هرچه « 15 » مولى تعالى حرام « 16 » كرده است ، دست باز تواند داشتن « 17 » و علامت رجا آن بود « 18 » كه هرچه مولى تعالى بفرموده « 19 » است بتواند آوردن . و نيز گفته‌اند كه رجا به طلب افكند و خوف به هرب . « 20 » و نيز گفته‌اند : « ليس الخائف الّذى يمسح عينيه ، و لكن الخائف الّذى يترك ما نهى اللّه
هامش
( 1 ) . يستعملون . ( 2 ) . تعالى . ( 3 ) . ترسان . ( 4 ) . در قرآن است . ( 5 ) . + از . ( 6 ) . + تعالى . ( 7 ) . صلى اللّه عليه و سلّم . ( 8 ) . گزارند . ( 9 ) . مطيع‌تر شود ترسان‌تر . ( 10 ) . خويش . ( 11 ) . + تعالى . ( 12 ) . + تعالى . ( 13 ) . اگر مرد بداندى . ( 14 ) . استى . ( 15 ) . كه . ( 16 ) . نهى . ( 17 ) . داشت . ( 18 ) . « بود » ندارد . ( 19 ) . فرموده . ( 20 ) . + يعنى به گريختن .