- تعالى - » . گفتهاند « 1 » : ترسكار آن نيست كه مىگريد و دو چشم پاك مىكند و ليكن ترسكار آن است كه آنچه مولى عزّ و جلّ « 2 » حرام كرده است به جاى مىماند .
و خواجه حكيم را - رحمة اللّه عليه - « 3 » پرسيدند كه از « 4 » چيست كه ما اندر دل خويش رحم نمىبينيم ؟ « 5 » گفت : از بهر آنكه [
a
46 ] شما راست باشى به « 6 » جاى ماندهايد . « 7 » و آنگاه چنين گفت : « 8 » ترس هر راستى در « 9 » ناراستى است ، چه ناراستى در وى نيست و ايمنى هر ناراستى از ناراستى است چه ناراستى از وى جدا نيست . همچنانكه توانگر از درويشى ترسد « 10 » ، چه درويشى از وى جدا نيست .
و هم خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - « 11 » چنين « 12 » گفته است : « 13 » تا دل از ويران شدن مىترسد دليل آن است كه « 14 » ويران نشده است ، چون « 15 » دل ويران شود ، ترس ويران شدن از وى برود .
به خبر « 16 » آمده است كه مولى تعالى چنين « 17 » فرموده است كه « لا اجمع على عبدى خوفين و لا امنين ، من خافنى فى الدّنيا آمنته فى الآخرة و من أمننى فى الدّنيا اخفته فى الآخرة » . مولى تعالى چنين فرموده است « 18 » كه بر بندهء خود دو ترس جمع نكنم و دو ايمنى جمع نكنم ، « 19 » هركه اندر دنيا از من ترسان بود « 20 » ، روز قيامت ايمن كنمش و هركه در دنيا « 21 » ايمن زيد روز قيامت بترسانمش .
خواجه « 22 » حاتم - رحمة اللّه عليه - « 23 » چنين گفته است « 24 » در تأويل اين آيت كه « 25 »
« إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ
« 26 »
الْمَلائِكَةُ [ b 46 ] أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ »
[ حم السّجدة / 30 ] . پارسى اين بود كه آن كسانى كه گرويدند و راست
هامش
( 1 ) . به جاى « گفتهاند » ، يعنى .
( 2 ) . تعالى .
( 3 ) . تعالى .
( 4 ) . آن .
( 5 ) . ترس نمىيابيم .
( 6 ) . را .
( 7 ) . آيد .
( 8 ) . + كه .
( 9 ) . را از .
( 10 ) . بترسد .
( 11 ) . تعالى .
( 12 ) . « چنين » ندارد .
( 13 ) . + كه .
( 14 ) . + تمام .
( 15 ) . چه + .
( 16 ) . و به خبر چنين .
( 17 ) . « چنين » ندارد .
( 18 ) . و به خبر چنين .
( 19 ) . دو ترس و دو ايمن جمع نكنم .
( 20 ) . بترسد + و ترسان زيد .
( 21 ) . در حاشيه : + از من .
( 22 ) . چه + .
( 23 ) . تعالى .
( 24 ) . گفت .
( 25 ) . قوله تعالى .
( 26 ) .T: « عليهم » ندارد .