تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
رسول اللّه ! « 1 » فهل لذلك علامة ؟ قال : نعم ، التّجافى عن دار الغرور و الإنابة الى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزول « 2 » الموت » . « 3 » پارسى خبر اين « 4 » [
a
35 ] بود كه رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - گفت : « 5 » چون روشنايى به دل اندر آيد ، دل گشاده شود « 6 » و فراخ شود . پرسيدند مر اين را نشانى بود ؟ « 7 » گفت : بود ، اوّل كرانه كردن از سراى فريبنده يعنى دنيا و رغبت كردن به سراى جاودانى « 8 » يعنى بهشت و آماده « 9 » كردن مر مرگ را پيش از آنكه مرگ فراز آيد . و هم درين كتاب پيشتر ياد كرده شده بود كه « 10 » بنده به شهوات و معاصى مشغول شود ، دلش بيمار شود و علامت بيمارى دل ياد كرده شده بود . و هركه بيمار شد و علاج نكنند « 11 » و دست از آنچه سبب بيمارى بوده ، بازندارد ، خطر بود كه بيمارى زيادت شود تا بميرد ، چه معنى بيمارى آن است كه بيم مرگ آرد . و از امير المؤمنين على - رضى اللّه « 12 » عنه - آورده‌اند كه روزى خطبه مىخواند . « 13 » اندر خطبه چنين گفت : « 14 » زمانه‌اى بيايد كه مردمان به روى زمين « 15 » مىروند و دلهاى ايشان مرده . « 16 » پرسيدند كه به چه سبب ميرد دلهاى ايشان ؟ گفت : به سبب چهار چيز : يكى آنكه علم با منفعت نياموزند و علما را خوار دارند ، دويم « 17 » آنكه دنيا را دوست دارند ، سيم [
b
35 ] آنكه ناپرهيزگار باشند ، « 18 » چهارم آنكه كار را به هواى تن كنند . « 19 » چون اين چهار خصلت در ايشان جمع شود دلهاى ايشان به تمامى بميرد . چون « 20 » در ايشان نگاه كنى ، شش چيز علامت مرگ دل ايشان بينى : « 21 » يكى آنكه به نعمتها « 22 » شكر نيارند « 23 » و ديگر آنكه به شدّتها صبر نيارند « 24 » و سيم « 25 » آنكه به قضاها « 26 » رضا ندهند « 27 » و « 28 » چهارم آنكه از گناهان توبه نيابند و پنجم آنكه از طاعتها حلاوت نيابند و « 29 » ششم آنكه به زبان
هامش
( 1 ) . + صلى اللّه عليه و سلّم . ( 2 ) . نزوله . ( 3 ) . « الموت » ندارد . ( 4 ) . پارسى اين خبر آن . ( 5 ) . + كه . ( 6 ) . گردد . ( 7 ) . مر آن را هيچ علامتى باشد ؟ . ( 8 ) . جاودانه . ( 9 ) . آمادگى . ( 10 ) . + چون . ( 11 ) .P: بيمار شود و علاج نكند . ( 12 ) . + تعالى . ( 13 ) . + و . ( 14 ) . + كه . ( 15 ) . + زنده . ( 16 ) . + باشد . ( 17 ) . دوم . ( 18 ) . شوند . ( 19 ) . كارها به هواى تن خويش كنند . ( 20 ) . و + . ( 21 ) . باشد . ( 22 ) . نعمتهاى . ( 23 ) . نباشد . ( 24 ) . نباشد . ( 25 ) . سيوم . ( 26 ) . قضا . ( 27 ) . نيابند . ( 28 ) . « و » ندارد . ( 29 ) . « و » ندارد .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 52 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى