زهد مشغول شود گمان نبرد كه به زاهدى رسيده است . « 1 »
و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - گفته است « 2 » كه خداى عزّ و جلّ « 3 » را كه از وى يافتم « 4 » هدى چگونه تهمت كنمش به نادادن غذا . و همين سخن را « 5 » زيادت كرده است و گفته « 6 » كه مولى عزّ و جلّ « 7 » اين هدايت كه ترا داده است مر هيچ كافر را نداده است و روزى از هيچ كافرى بازنداشته « 8 » آنچه مر هيچ كافر را نداد ، ترا بداد ، « 9 » آنچه از هيچ كافر بازنداشت ، از تو كى بازدارد .
و خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - « 10 » مر دوستى را سه وصيّت كرد و چنين گفت كه اگر اين « 11 » وصيتهاى من ترا سود ندارد علم اوّلين و آخرين ترا سود ندارد . گفت : « 12 » اگر مقرّى كه بندهام ، « 13 » كار [
a
34 ] به رضاى خداوند كن و اگر مقرّى كه روزىدهنده يكى است ، روزى را به معصيت طلب مكن و اگر مقرّى كه هرچه كنى بر مولى عزّ و جلّ « 14 » عرضه بايد كردن « 15 » پس كار بىحجّت مكن .
و پدر من - رحمة اللّه عليه - « 16 » به املا روايت كرد از لقمان حكيم « 17 » كه پسر خويش را شش سخن وصيّت كرد ؛ « 18 » گفت : اى پسر كار اين جهان چندان « 19 » كن كه بدين جهان خواهى بودن « 20 » و كار آن جهان چندان « 21 » كن كه بدان جهان « 22 » خواهى بودن و طاعت خداى عزّ و جلّ « 23 » چندان كن كه به دو « 24 » حاجت دارى و معصيت چندان « 25 » كن كه بر آتش طاقت دارى « 26 » و خداوند تعالى « 27 » را بىفرمانى مكن كه زشت بود كه وى ترا آفريد « 28 » و روزى داد و مسلمانى روزى كرد « 29 » و تو مر او را بىفرمانى « 30 » كنى و اگر هرآينه از گناه
هامش
( 1 ) . رسيدم .
( 2 ) . گفت رحمة اللّه تعالى .
( 3 ) . خداوندى .
( 4 ) . كه يافتم از وى .
( 5 ) . بيان .
( 6 ) . + است .
( 7 ) . تعالى .
( 8 ) . كافر بازنداشت .
( 9 ) . داد .
( 10 ) . تعالى .
( 11 ) . « اين » ندارد .
( 12 ) . بعد از آن چنين فرمود كه .
( 13 ) . بندهاى .
( 14 ) . تعالى .
( 15 ) . عرض بايد كرد .
( 16 ) . « عليه » ندارد .
( 17 ) . + رحمه اللّه تعالى .
( 18 ) . كه وى پسر خود را شش وصيّت كرد .
( 19 ) . چندانى .
( 20 ) . درين جهان خواهى بود .
( 21 ) . چندانى .
( 22 ) . در آنجا .
( 23 ) . تعالى .
( 24 ) . به مولى .
( 25 ) . چندانى .
( 26 ) . بر آتش دوزخ صبر توانى كردن و طاقت آرى .
( 27 ) . خداى تعالى و تقدس و تعظم .
( 28 ) . بيافريد .
( 29 ) . مسلمانى داد .
( 30 ) . نا .