سه علم جويد به خداى عزّ و جلّ « 1 » برسد .
و خواجه حكيم - رحمة اللّه عليه - « 2 » گفته است كه هر غزوى كه بناش نه بر علم است ، آن مسلمان « 3 » كشتن است و هر علمى كه بناش نه بر زهد است ، آن دنيا جستن است و هر زهدى كه بناش نه بر حكمت است ، آن عيال كشتن است .
و يحيى بن معاذ الرّازى - رحمة اللّه عليه - « 4 » چنين گفته است : « اذا لم يخضع القارى للعالم و العالم للحكيم ، فقد ذهبت دولة الاسلام » . گفت : « 5 » چون قاريان « 6 » عالمان را گردن ننهند و عالمان مر حكيمان را گردن ننهند ، بدان كه دولت اسلام رفت . « 7 »
مر خواجه حكيم را - رحمة اللّه عليه - « 8 » پرسيدند كه از « 9 » چيست كه به زمانهء ما قرّايان با عالمان و عالمان با قرّايان نمىسازند ؟ گفت : از ناراستى هر دو گروه ، چه اگر قرّا راست استى با عالم بسازدى تا از وى روا و نارواى شريعت آموزدى و اگر عالم راست استى با قرّا بسازدى تا از وى جهد و عبادت و طريقت آموزدى .
و همين خواجه [
a
18 ] حكيم گفته است كه عالم راه داند و ليكن رفتن نتواند و قرّا راه رود و ليكن راه نداند و حكيم آن بود كه هم راه داند و هم راه رود .
وهب بن الورد المكّى « 10 » چنين گفته است كه خداى تعالى عفو كند بر عالمانى كه راه صواب پيدا كنند و چون غلط روند به غلط خويش مقرّ آيند . « 11 » ليكن چون وقتى كه عالم غلط مىرود آن كار خطا « 12 » را تأويل صواب مىكند تا به چشم عامّه رسوا نشود و جاه وى باقى ماند « 13 » و خلق « 14 » به دم وى « 15 » هلاك مىشوند . و اين تأويل همان سخن است كه گفتهاند : « 16 » « اذا زلّ العالم ، زلّ بزلّته العالم » . چون « 17 » عالم بلغزد عالمى « 18 » به دم او « 19 » بلغزد .
و عبد اللّه بن المبارك - رحمة اللّه - « 20 » چنين گفته است : « و هل جاء فساد العامّة الّا من
هامش
( 1 ) . خداى تعالى .
( 2 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 3 ) . مسلمانى .
( 4 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 5 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 6 ) . قرّايان مر .
( 7 ) . رفته و .
( 8 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 9 ) . آن .
( 10 ) . الملكى .
( 11 ) . عالمان خداى تعالى از ايشان عفو كناد اگر مر خلق را راه صواب پيدا كنندى و چون وقتى غلط كنندى و به غلط خويش مقرّ آيندى ، كار خوبستى .
( 12 ) . كارهاى خطاى خويش .
( 13 ) . كم نشود .
( 14 ) . خلقى .
( 15 ) . ايشان .
( 16 ) . است .
( 17 ) . يعنى + .
( 18 ) . عالم .
( 19 ) . وى .
( 20 ) . + تعالى .