و خواجه سهل بن عبد اللّه التسترى - رحمة اللّه عليه - « 1 » چنين گفته است كه هركه سلامت دين خواهد به آخر الزّمان با اين سه گروه خلق صحبت ندارد : « 2 » يكى با اميران و « 3 » قرّايان و با عالمان جاهجوى . و « 4 » صحبت با عالمان جاهجوى بتر « 5 » از صحبت با اين دو گروه ديگر بود . « 6 » پرسيدند كه چرا ؟ گفت : از بهر آنكه عالمان آخر الزّمان نخست آن علم نياموزند كه مر « 7 » ايشان را مىبايد و آن علم تنشناسى است و فريضهء نخستين را دست بازداشتهاند چه طلب « 8 » آن فريضه آبادان كردن آن جهان است ، چه مر ايشان را فرمان است كه به آبادانى آن جهان همّت داريد « 9 » و ايشان را همّت به « 10 » آبادانى اين جهان گشته « 11 » است . چون نخست آن علم نياموختند كه مر ايشان را مىبايست و از « 12 » فريضهء نخستين دست بازداشتند ، « 13 » لاجرم علم ايشان هرچند « 14 » بيشتر مىشود ، حال ايشان بتر مىشود .
و هر دل كه از علم سخت شود از همهء دلها سختتر شود [
b
19 ] و علامت سختى دل آن است « 15 » كه دل وى با علم سخت شود . آن بود كه دل وى به تدبيرها و به حيلههاى وى بسته شود و تدبير خويش به خداى عزّ و جلّ تسليم نتواند كردن . و هركه را مولى عزّ و جلّ به تدبيرهاى وى ماند هم بدين « 16 » جهان ورا « 17 » به دوزخ در « 18 » آورد . چه هم مر اين خواجه را پرسيدند كه « هل فى الدّنيا جنّة و نار ؟ قال : بلى جنّة الدّنيا ان يلي اللّه امرك ، و نار الدّنيا ان يكلك الى تدبيرك » . پرسيدند در دنيا بهشت و دوزخ كدام است ؟ گفت : بهشت در دنيا آن است كه خداى تعالى كارهاى ترا خود كفايت كند و دوزخ در دنيا آن است كه ترا به تدبيرهاى تو ماند « 19 » . -
و خواجه حكيم سمرقندى - رحمة اللّه عليه - « 20 » گفت كه « 21 » هر دانشمندى كه بدخوى بود دليل « 22 » كند كه كسى « 23 » از آدميان به طبع از وى بتر نيست . چه علم آدمى را نيكخوى
هامش
( 1 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 2 ) . + و نبايد داشت .
( 3 ) . + با .
( 4 ) . + فتنه .
( 5 ) . + است .
( 6 ) . « بود » ندارد .
( 7 ) . « مر » ندارد .
( 8 ) . ارتكاب .
( 9 ) . دارند .
( 10 ) . با .
( 11 ) . شده .
( 12 ) . « از » ندارد .
( 13 ) . داشتن .
( 14 ) . هرچند علم ايشان .
( 15 ) . كس .
( 16 ) . درين .
( 17 ) . وى را .
( 18 ) . دارد .
( 19 ) . بازدارد .
( 20 ) . « رحمة اللّه عليه » ندارد .
( 21 ) . گفته است .
( 22 ) . + آن .
( 23 ) . هيچكس .