جستن « 1 » به گفتار حقّ گفتن پندارد .
علم حال شناختن اينها بود كه ياد كرديم .
و ديگر ايمان عطايى را از ايمان عاريتى بشناسد .
و طاعت توفيقى را از طاعت تسخيرى « 2 » بشناسد .
و رغبت طاعت روحانى را از نفسانى بشناسد .
و تفكّر را از حديث نفس بشناسد . « 3 »
و شادى يافت ايمان را كه حقيقى بود از پنداشت بشناسد .
و غم دين را از غم دنيا [
b
16 ] بشناسد . « 4 »
و الهام فرشته را از وسوسهء ديو بشناسد .
و عافيت دل را از بيمارى دل بشناسد .
و سختى دل را از نرمى دل بشناسد .
و رحم حقيقى را از رحم عاريتى بشناسد .
و حلاوت طاعت حقيقى را از حلاوت طاعت عادتى بشناسد . « 5 »
و آرام دل را با حال پسنديده از ناپسنديده بشناسد . چنين « 6 » گفتهاند كه آرام با حال پسنديده ناپسنديده گردد .
و علم بىمنفعت « 7 » را از علم با « 8 » منفعت بشناسد .
اينكه « 9 » ياد كرده شد از علم حال همچون فرض عين است كه كس از كس نيابت ندارد . چه خواجه ابو بكر ورّاق - رحمة اللّه عليه - « 10 » گفته است كه علم بر انواع است : يكى همچون نان و آب است و يكى همچون جان است « 11 » كه هر روز به كار [ آ ] يد « 12 » و يكى همچون دارو است كه گاهگاه به كار آيد و ليكن هرآينه ببايد . و يكى همچون بيماريست و
هامش
( 1 ) . + را .
( 2 ) . در حاشيه معنى كلمه : زيانكارى .
( 3 ) . « و تفكّر را از حديث نفس بشناسد » ندارد .
( 4 ) . + تفكّر را از حديث نفس بشناسد .
( 5 ) . حلاوت طاعت عادتى را از حقيقى بشناسد .
( 6 ) . چه اهل معرفت چنين .
( 7 ) . با .
( 8 ) . بى .
( 9 ) . چه .
( 10 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 11 ) . « و يكى همچون جان است » ندارد .
( 12 ) . + و همه كس را به كار آيد .