آمده است : « ليس للمؤمن ان يذلّ نفسه » . ببايد دانست مؤمن را كه خويشتن را خوار نكند . « 1 »
و رغبت را از زهادت بشناسد .
و حرص را از قناعت بشناسد . « 2 »
و عداوت را از نصيحت بشناسد ، چه در « 3 » خبر آمده است از رسول - عليه السّلام - « 4 » كه گفت : « لا تجلسوا عند كلّ عالم ، الّا من « 5 » يدعوكم من الخمس الى الخمس : من الشّك الى اليقين ، و من الحرص الى القناعة ، و من الرّغبة الى الزّهادة ، و من الكبر « 6 » الى التّواضع ، و من العداوة الى النصيحة » . « 7 » گفت : منشينيد به نزديك هر عالمى « 8 » كه شما را از پنج چيز به پنج چيز « 9 » نخواند ؛ « 10 » از شك به يقين « 11 » و از حرص به قناعت « 12 » و از رغبت به زهادت « 13 » و از كبر به تواضع « 14 » و از عداوت به نصيحت . « 15 »
و ديگر نيكگمانى را [
a
16 ] به مولى عزّ و جلّ « 16 » از فريفته شدن به بسيارى رحمت مولى عزّ و جلّ « 17 » بشناسد ، چه رسول صلى اللّه عليه و سلّم خبر داده است از مولى عزّ و جلّ « 18 » كه چنين فرموده است : « انا عند ظنّ عبدى بي « 19 » فليظنّ بي ما شاء » . « 20 » من با بندهء خويش چنانم كه « 21 » گمان برد هر چگونه خواهى گمان بر . « 22 » معنى آن بود كه اگر گمان بنده به مولى عزّ و جلّ نيك بود ، دليل آن بود كه مولى عزّ و جلّ « 23 » با وى نيك خواهد كردن يعنى كارى كند كه بنده را از آن نيك آيد و اگر گمان بد برد به مولى عزّ و جلّ ، كارى كند كه بنده را از آن كار بد بود . « 24 »
و ديگر حقّ گفتن را از عزّ جستن به گفتار حقّ بشناسد ، چه بسيار كس بود كه عزّ
هامش
( 1 ) . گفت نبايد كه مؤمن خويشتن را خوار كند .
( 2 ) . « بشناسد » ندارد .
( 3 ) . به .
( 4 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 5 ) . عالم .
( 6 ) . التكبر .
( 7 ) . + و من الرياء الى الاخلاص .
( 8 ) . + مگر عالمى .
( 9 ) . + ديگر .
( 10 ) . خواند .
( 11 ) . + خواند .
( 12 ) . + خواند ( در حاشيه ) .
( 13 ) . + خواند .
( 14 ) . خواند .
( 15 ) . + خواند و از ريا به اخلاص خواند .
( 16 ) . مولى تعالى .
( 17 ) . مولى تعالى .
( 18 ) . از مولى تعالى خبر داد .
( 19 ) . الى .
( 20 ) . + گفت .
( 21 ) . به من .
( 22 ) . به هرچه گونه گمان برد .
( 23 ) . مولى تعالى .
( 24 ) . و اگر گمان بنده به مولى تعالى بد بود مولى تعالى كارى كند كه بنده را از آن كار بد آيد .