تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
مىگرداند « 1 » ، چون وى « 2 » نيك‌خو نگشت ، دليل كند كه وى به طبع از همه بتر بود و هر جاهلى « 3 » كه نيك‌خو « 4 » بود دليل كند « 5 » كه طبع او « 6 » به حقيقت « 7 » نيكو افتاده است كه وى با جهل نيكوخويى « 8 » مىتواند كردن . « 9 » [
a
20 ] و هم خواجه حكيم گفته است - رحمة اللّه عليه - « 10 » كه هركه را علمش بيش از حلم است « 11 » علمش زندانى است و هركه را حلم او « 12 » بيش از علم است « 13 » حلمش به « 14 » ابلهى است . و معنى اين سخن آن است كه مردم « 15 » را علم بود و حلم نى ، نفع علم به وى برسد و به خلق نى ، چه علم بىحلم بر ندهد . و ابراهيم نخعى « 16 » چنين گفتى كه هيچ‌چيز نيست كه با چيزى جفت كنى چنان نغز نيايد « 17 » كه علم را با حلم جفت كنى . و هركه را حلم بود و علم نى ، جايگاه حلم « 18 » نداند و حلمش به ناجايگاه افتد . و گفته‌اند :
اذا قيل علما قال للحلم موضع * و حلم الفتى في غير موضعه جهل
هامش
( 1 ) . « مى » ندارد . ( 2 ) . « وى » ندارد . ( 3 ) . جاهل . ( 4 ) . نيكو . ( 5 ) . آن است . ( 6 ) . وى . ( 7 ) . خلقت . ( 8 ) . نيكوخو . ( 9 ) . مىتواند بود . ( 10 ) . تعالى . ( 11 ) . بود . ( 12 ) . حلمش . ( 13 ) . علم او بود . ( 14 ) . با . ( 15 ) . مرد . ( 16 ) . + رحمه اللّه تعالى . ( 17 ) . آيد . ( 18 ) . حليمى .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 28 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى