يكى همچون « 1 » زهر است . اكنون بداند « 2 » كه علم خداشناسى « 3 » و علم حال همچون فرض عين است .
و علم فقه آنچه « 4 » وقتى ترا به وى حاجت است همچون نان و آب است كه پيوسته به كار آيد و همه كس را به كار آيد . « 5 » و علم فقه آنچه شاخهاى دور تر است [
a
17 ] همچون داروست گاهگاه به كار آيد و ليكن هرآينه ببايد . و وى از فرض كفايت است ، چون بعضى مىخوانند ، اگر بعضى ديگر نخوانند مر « 6 » ايشان را و بال نبود « 7 » و نشايد كه همهء آموزندگان روى از وى بگردانند .
و علم نجوم همچون بيماريست كه از وى رنج بود .
و علم سحر همچون زهر است .
و در كتاب فقه الاكبر از امام ابو حنيفه - رحمة اللّه عليه - « 8 » چنين روايت كردهاند كه « 9 » گفته است : « الرّجل اذا تعلّم علما يقربه الى اللّه - تعالى - خير من ان يجمع العلم الكثير » . مرد چون علم « 10 » آموزد كه ورا به خشنودى خداى عزّ و جلّ نزديك گرداند به از آن بود « 11 » كه علم بسيار گرد « 12 » كند .
« * » - و خواجه حاتم - رحمة اللّه عليه - گفته است : « من طلب اللّه - تعالى - بالكلام دون الزهد و الفقه يتزندق ، و من طلب اللّه بالزّهد دون الكلام و الفقه يبتدع ، و من طلب اللّه - تعالى - بالفقه دون الكلام و الزّهد يتفسق ، و من تفنّن تخلّص » . پارسى « 14 » اين بود كه هركه خداى تعالى را به علم كلام جويد بىعلم زهد و بىعلم فقه ، به زنديقى افتد و هركه خداى تعالى را تنها به علم زهد [
b
17 ] جويد بىعلم كلام و بىعلم فقه ، به بدعتها افتد و هركه خداى تعالى را تنها به علم فقه جويد بىعلم كلام و بىعلم زهد ، به فاسقى افتد . و هركه به هر
هامش
( 1 ) . همچو .
( 2 ) . بدان .
( 3 ) . خداىشناسى .
( 4 ) . + هر .
( 5 ) . در حاشيه به جاى « به كار آيد » ببايد .
( 6 ) . « مر » ندارد .
( 7 ) . نباشد .
( 8 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 9 ) . + وى چنين .
( 10 ) . يعنى مرد علمى .
( 11 ) . او را بهتر بود از آن .
( 12 ) . جمع .
( * ) عبارت ما بين اين دو علامت ستاره * - * [ يعنى : و خواجه حاتم . . . تدبيرهاى توماند . ] در نسخهءPدر جايى ديگر در برگهاىb10 -b9 آمده است .
( 14 ) . + وى .