دعوى محبّت با بهره است « 1 » و بزرگان چنين گفتهاند كه پنداشت به دين اندر مرد را از دين بيرون آرد .
و ديگر شناخت توكّل آن « 2 » بود ، چه بسيار كس بود كه اعتماد وى بر اسباب افتاده و به شرك اعتماد در افتاده بود و نداند و توكّل شرط ايمان است چنانكه خداى عزّ و جلّ فرموده است :
« وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »
[ المائدة / 23 ] . پارسى چنين « 3 » بود كه توكّل بر خداى كنيد اگر گرويدهايد .
و ديگر شناخت همّت خويش بود كه بداند مرا همّت دين است يا دنيا ؟ چه خواجه حكيم - رحمة اللّه - « 4 » گفته است كه هركه را [
b
14 ] همّت وى دين گردد « 5 » همهء كارهاى دنياوى وى « 6 » دين گردد و هركه را همّت وى دنيا گردد « 7 » همهء كارهاى دينى وى به شومى همّت وى دنيا گردد .
و ديگر شناخت نعمت از محنت بود . بسيار كس بود « 8 » كه وى در محنت بود و وى آن را نعمت داند . « 9 » و خواجه حكيم - رحمة اللّه - « 10 » گفته است كه بسيار كس « 11 » را مولى تعالى محنت دهد به صورت نعمت . و از خواجه محمّد بن على « 12 » القوّاس « 13 » شنيدم « 14 » - رحمه اللّه - « 15 » كه وى چنين گفته است كه به روزگار خواجه حكيم - رحمة اللّه - مردى بمرد و وى « 16 » را پسر « 17 » بود با مال بسيار . كسى پيش خواجه حكيم - رحمة اللّه - رفت و « 18 » چنين گفت كه فلان بمرد و مر پسر وى را نعمت بسيار بماند . خواجه حكيم - رحمة اللّه - جواب داد كه آن مال ورا يك چند روز نام نيست تا ببينم كه نعمت مانده است يا محنت . و بيان نعمت و محنت به جايگاه « 19 » وى ياد كنيم . ان شاء اللّه تعالى .
و چون نعمت و محنت را شناخت ، شكر و صبر را ببايد « 20 » شناخت تا اگر در حال
هامش
( 1 ) . + يعنى هركه را دعوى بود ، معنى نبود و هركه را معنى بود ، دعوى نبود .
( 2 ) . « آن » ندارد .
( 3 ) . اينچنان .
( 4 ) . + تعالى چنين .
( 5 ) . بود .
( 6 ) . به بركات همّت وى .
( 7 ) . بود .
( 8 ) . باشد .
( 9 ) . وى آن را نداند و نعمت شمرد .
( 10 ) . + تعالى .
( 11 ) . + باشند كه ايشان .
( 12 ) . « على » ندارد .
( 13 ) . قوّاس ( بدون « ال » ) .
( 14 ) . شنودم .
( 15 ) . تعالى .
( 16 ) . او .
( 17 ) . پسرى .
( 18 ) . « رفت و » ندارد .
( 19 ) . جاى .
( 20 ) . بايد .