تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
سخن آن بود « 1 » كه هركه را بر دل وى يقين چيره شود ، از شك ترسان گردد « 2 » و آن « 3 » ترس شك را شك پندارد و آن از غايت يقين بود . و هركه را بر دل وى شك چيره شود « 4 » از شك نترسد و آن ناترسيدن از شك از غايت شك بود و وى ناترسيدن را از شك يقين پندارد ، چه خواجه حكيم « 5 » - رحمة اللّه عليه - « 6 » گفته است كه تا دل از ويران شدن مىترسد دليل آن است كه هنوز تمام ويران نشده است ، زيرا كه چون دل تمام ويران شد « 7 » ديگر « 8 » از ويران شدن نترسد . اين بيان آن سخن است . و ديگر علم حال آن بود كه حال خويش « 9 » را بشناسد كه در خوف و رجاست و يا در نوميدى و ايمنى . چه بسيار كس بود كه در نوميدى و ايمنى افتاده باشد « 10 » و آن را ترس و امّيد پندارد . و هركه را بر دل وى خوف چيره شود و رجا نيز « 11 » چيره بود . چه خبر است از رسول - عليه السّلام - « 12 » كه گفت « 13 » : « لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه [
a
13 ] لاعتدلا » . اگر « 14 » ترس مؤمن را با امّيد وى بسنجند برابر آيد . و هركه را خوف و رجا بر دل چيره بود هم به طاعت حريص بود ، هم از معصيت پرهيزكننده بود . چون كسى بينى كه به طاعت كاهل « 15 » بود و به معصيت دلير ، دليل آن بود كه وى در نوميدى و ايمنى « 16 » افتاده است و ليكن حال خويش را نمىداند . و تمامى بيان اين « 17 » به جايگاه او « 18 » گفته شود . « 19 » ان شاء اللّه تعالى . و ديگر علم حال آن بود كه بشناسد كه من در غفلتم و يا در بيدارى ؟ چه بسيار كس بود « 20 » كه در غفلت بود و نداند ، چه غفلت خواب خورد « 21 » است و كسى كه « 22 » در خواب بود چشم او « 23 » نبيند و گوش او « 24 » نشنود و تا بيدار نشود نداند كه در خواب بودم . « 25 » چه رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - « 26 » گفته است كه « النّاس نيام اذا [ كذا : فاذا ] ماتوا انتبهوا » . گفت كه خلقان خفته‌اند ، « 27 » چون بميرند بيدار شوند . معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه خلق
هامش
( 1 ) . آن است . ( 2 ) . شود . ( 3 ) . اين . ( 4 ) . + بيش . ( 5 ) . + سمرقند . ( 6 ) . رحمه اللّه تعالى . ( 7 ) . شود . ( 8 ) . بيش . ( 9 ) . خويشتن . ( 10 ) . بود . ( 11 ) . هم . ( 12 ) . صلى اللّه عليه و سلّم . ( 13 ) . گفته است . ( 14 ) . گفت : اگر . ( 15 ) . كاهل به طاعت . ( 16 ) . « ايمنى » ندارد . ( 17 ) . + سخن . ( 18 ) . وى . ( 19 ) . آيد . ( 20 ) . باشد . ( 21 ) . خرد . ( 22 ) . « كه » ندارد . ( 23 ) . وى . ( 24 ) . وى . ( 25 ) . در خوابم . ( 26 ) . عليه الصلاة و السّلام . ( 27 ) . خلق در خواب‌اند .