سخن آن بود « 1 » كه هركه را بر دل وى يقين چيره شود ، از شك ترسان گردد « 2 » و آن « 3 » ترس شك را شك پندارد و آن از غايت يقين بود . و هركه را بر دل وى شك چيره شود « 4 » از شك نترسد و آن ناترسيدن از شك از غايت شك بود و وى ناترسيدن را از شك يقين پندارد ، چه خواجه حكيم « 5 » - رحمة اللّه عليه - « 6 » گفته است كه تا دل از ويران شدن مىترسد دليل آن است كه هنوز تمام ويران نشده است ، زيرا كه چون دل تمام ويران شد « 7 » ديگر « 8 » از ويران شدن نترسد . اين بيان آن سخن است .
و ديگر علم حال آن بود كه حال خويش « 9 » را بشناسد كه در خوف و رجاست و يا در نوميدى و ايمنى . چه بسيار كس بود كه در نوميدى و ايمنى افتاده باشد « 10 » و آن را ترس و امّيد پندارد . و هركه را بر دل وى خوف چيره شود و رجا نيز « 11 » چيره بود . چه خبر است از رسول - عليه السّلام - « 12 » كه گفت « 13 » : « لو وزن خوف المؤمن و رجاؤه [
a
13 ] لاعتدلا » . اگر « 14 » ترس مؤمن را با امّيد وى بسنجند برابر آيد . و هركه را خوف و رجا بر دل چيره بود هم به طاعت حريص بود ، هم از معصيت پرهيزكننده بود . چون كسى بينى كه به طاعت كاهل « 15 » بود و به معصيت دلير ، دليل آن بود كه وى در نوميدى و ايمنى « 16 » افتاده است و ليكن حال خويش را نمىداند . و تمامى بيان اين « 17 » به جايگاه او « 18 » گفته شود . « 19 » ان شاء اللّه تعالى .
و ديگر علم حال آن بود كه بشناسد كه من در غفلتم و يا در بيدارى ؟ چه بسيار كس بود « 20 » كه در غفلت بود و نداند ، چه غفلت خواب خورد « 21 » است و كسى كه « 22 » در خواب بود چشم او « 23 » نبيند و گوش او « 24 » نشنود و تا بيدار نشود نداند كه در خواب بودم . « 25 » چه رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - « 26 » گفته است كه « النّاس نيام اذا [ كذا : فاذا ] ماتوا انتبهوا » .
گفت كه خلقان خفتهاند ، « 27 » چون بميرند بيدار شوند . معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه خلق
هامش
( 1 ) . آن است .
( 2 ) . شود .
( 3 ) . اين .
( 4 ) . + بيش .
( 5 ) . + سمرقند .
( 6 ) . رحمه اللّه تعالى .
( 7 ) . شود .
( 8 ) . بيش .
( 9 ) . خويشتن .
( 10 ) . بود .
( 11 ) . هم .
( 12 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 13 ) . گفته است .
( 14 ) . گفت : اگر .
( 15 ) . كاهل به طاعت .
( 16 ) . « ايمنى » ندارد .
( 17 ) . + سخن .
( 18 ) . وى .
( 19 ) . آيد .
( 20 ) . باشد .
( 21 ) . خرد .
( 22 ) . « كه » ندارد .
( 23 ) . وى .
( 24 ) . وى .
( 25 ) . در خوابم .
( 26 ) . عليه الصلاة و السّلام .
( 27 ) . خلق در خواباند .