معصيت شرم ندارد و اين را « مخذول » و « مدبر » خوانند . « 1 » با اينچنين كس صحبت نبايد داشتن « 2 » چه از رسول - عليه السّلام - « 3 » در « 4 » خبر آمده است : « كن مع اللّه على المدبر » . با خداى باش بر « 5 » مدبر . معنى آن بود - و اللّه اعلم - كه چون مىبينى كسى كه ورا مولى عزّ و جلّ « 6 » به توفيق و عصمت عزيز نمىگرداند تو نيز با وى صحبت [
a
12 ] مدار ، چه خبر ديگر آمده است كه « 7 » رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - « 8 » گفت : « تحبّبوا الى اللّه ببغض اهل المعاصى ، و تقرّبوا اليه بالبعد منهم ، و التمسوا رضاه بسخطهم » . فارسى « 9 » اين بود كه خويشتن را دوست گردانيد به نزد مولى تعالى به دشمن داشتن اهل معصيت « 10 » و نزديكى جوييد به نزد مولى عزّ و جلّ به دورى از اهل معصيت و بجوييد خشنودى مولى عزّ و جلّ « 11 » به خشم اهل معصيت .
و ديگر « 12 » آن بود كه با زن و فرزند معاملت چگونه كند و با همسايگان « 13 » و به وقت خريدن و فروختن همچنين . و اصل شناخت اين معاملتها خبر رسول است « 14 » - صلّى اللّه عليه و سلم - كه گفت : « ان تحب للنّاس ما تحبّه لنفسك » . با مردمان چنان معاملت كنى « 15 » كه گر « 16 » با تو كنند ترا خوش آيد . « 17 » و هريكى را ازين معاملتها به جاى « 18 » وى ياد كنيم . ان شاء اللّه تعالى .
ديگر « 19 » علم حال باطن آن بود كه حال باطن خويش بشناسد كه در چه حال است ؟ در يقين يا در شك . چه بسيار كس بود « 20 » كه در شك بود و وى « 21 » يقين پندارد . چه اهل معرفت چنين گفتهاند كه « 22 » « ظاهر الشك يشبه اليقين ، و ليس بيقين » . و « ظاهر اليقين يشبه الشكّ [
b
12 ] ، و ليس به شك » . پارسى اين بود كه ظاهر شك به يقين ماننده بود و آن يقين نبود و ظاهر يقين به شك ماننده بود و آن شك نبود . و معنى اين
هامش
( 1 ) . مخذول خوانند و مدبر .
( 2 ) . داشت .
( 3 ) . صلى اللّه عليه و سلّم .
( 4 ) . « در » ندارد .
( 5 ) . از .
( 6 ) . مولى تعالى وى را .
( 7 ) . از .
( 8 ) . كه گفت .
( 9 ) . از .
( 10 ) . معاصى .
( 11 ) . مولى تعالى .
( 12 ) . + علم حال .
( 13 ) . با زن و فرزند بدانى كه چگونه معاملت بايد كردن و با همسايه .
( 14 ) . خبر است از رسول .
( 15 ) . كن .
( 16 ) . اگر .
( 17 ) . به جاى « ترا خوش آيد » ، پسند كنى .
( 18 ) . جايگاه .
( 19 ) . و ديگر .
( 20 ) . باشند .
( 21 ) . « وى » ندارد .
( 22 ) . « كه » ندارد .