چه خواجه حكيم « 1 » گفته است كه هنر بىصدق هلاك مرد است . صدق هنر آن است كه مرادش از هنر « 2 » جز خداوند نبود . و ديگر مهترى از روى اصل و مال است و مر ايشان را تواضع ببايد كردن . و تأويل اين خبر كه رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : « 3 » « من تواضع لغنيّ لغناه فقد ذهب ثلثا دينه » . يعنى « 4 » هركه توانگر را تواضع كند « 5 » [
b
10 ] از بهر توانگرى وى ، « 6 » چهار دانگ از دين وى برود . و معنى چهار دانگ از دين رفتن آن بود كه گفتهاند كه آدمى را تن است و زبان « 7 » و دل ، چون به تن تواضع كرد و به دل بستود « 8 » و اين هر دو مولى « 9 » را بايد كرد از بهر آنكه به زبان مولى را ثنا گويد و به سر خدمت مولى كند . چون به زبان ثناى غير مولى گفت و به سر تواضع كرد ، چهار دانگ دين وى برفت و ليكن « 10 » اگر - نعوذ باللّه - « 11 » دل به وى اندر بندد ، بيم بود كه كافر شود « 12 » و اين وعيد آنگاه بود كه اين تواضع به طمع بود ، « 13 » چه رسول - صلّى اللّه عليه و سلّم - خبر « 14 » ديگر بيان كرده است : « 15 » « طمعا لما فى يده » . « 16 » امّا چون طمع نبود مر آنكس را كه اصيل « 17 » بود يا توانگر بود ، به همان مقدار تواضع بايد كردن « 18 » كه ياران تو كنند « 19 » تا جفا كرده نشود .
و با مصلح و مفسد معاملت ببايد دانستن تا مصلحان را عزيز دارى ، چه مولى عزّ و جلّ « 20 » فرموده است :
« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ »
[ الحجرات / 13 ] . گفت : گرامىترين شما به نزد من آن است كه پرهيزگارتر است . « 21 »
و با مفسدان معاملت ببايد دانستن . « 22 » و مفسد نيز [
a
11 ] بر دوگونه « 23 » است : يكى مفسد بود كه دين را شناخته بود و به كار خير حريص بود و اهل علم و اهل خير « 24 » را
هامش
( 1 ) . + رحمه الله .
( 2 ) . « هنر » ندارد .
( 3 ) . گفته است .
( 4 ) . گفته است .
( 5 ) . تواضع كند توانگرى را .
( 6 ) . او .
( 7 ) . + است .
( 8 ) . به زبان ستوده .
( 9 ) . + تعالى .
( 10 ) . « ليكن » ندارد .
( 11 ) . + منها .
( 12 ) . گردد .
( 13 ) . + و .
( 14 ) . به خبر .
( 15 ) . + كه .
( 16 ) . ترجمهء فارسى در حاشيه : طمع كردن آن چيزى كه در دست دنيادار است .
( 17 ) . ؟ : اصل .
( 18 ) . كرد .
( 19 ) . « كه ياران تو كنند » ندارد .
( 20 ) . مولى تعالى .
( 21 ) . + و رودكى بدين معنى شعرى گفته است :تازى و پارسى همه نزديك ما يكيست * نزديك او گرامى پرهيزگارتر( 22 ) . دانست .
( 23 ) . لون .
( 24 ) . اهل خير را و اهل علم را .