رسول - صلى اللّه عليه و سلّم - گفت : مر هر حقّى را حقيقتى است ، حقيقت ايمان تو چيست ؟ « 1 »
گفت : تن را از دنيا بازداشتهام و روز تشنه مىباشم يعنى روزه مىدارم و شب بيدار مىباشم « 2 » و همچنان استى « 3 » كه گويى عرش مولى را عزّ و جلّ « 4 » به چشم سر مىبينم و بهشتيان را مىبينم كه به زيارت يكديگر مىروند و آواز دوزخيان را « 5 » مىشنوم كه مىخروشند .
رسول گفت : - عليه السّلام - : « 6 » راه راست با « 7 » صواب يافتهاى ، استوار باش ! آنگاه گفت : « 8 » اين بندهايست كه خداى تعالى دل او « 9 » را روشن گردانيده است .
و علامت آنكس كه مولى عزّ و جلّ را - همچنانكه « 10 » گرويده است بتواند شناخت - از روى حقيقت آن بود كه چون گفت :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 11 » [ الشّورى / 11 ] چون گرويده است كه هيچ چيز چون مولى تعالى نيست ، از هيچ چيز چون « 12 » مولى عزّ و جلّ نترسد و به هيچكس جز مولى عزّ و جلّ امّيد ندارد و هيچكس را چون مولى عزّ و جلّ دوست ندارد . و درستى و راستى اين احوال به وقت مقابله پديد آيد كه از بيم مخلوقان مر مولى تعالى را [
b
6 ] بىفرمانى نكند و خدمت مخلوقان را بر خدمت خالق نگزيند و از بهر دوستى مخلوقان ناخشنودى مولى تعالى « 13 » روا ندارد . چنانكه يكى از بزرگان گفته است : « 14 »
شعر « 15 »
زمان تا زمان هركه « 16 » ياد آيدم * ندانم همى تا چه پيش آيدم
مبادا جدايى مرا از خداى * دگر هرچه پيش آيدم شايدم
و ديگر هم درين معنى « 17 » گفته است :
خوش باش تو ار تلخ « 18 » بود عيش سزاست « 19 » * از خشم جهان چه باك چون از تو رضاست
چون آباد است آنچه ميان تو و ماست * گر عالم سربهسر خرابست رواست
هامش
( 1 ) . چيست حقيقت ايمان تو .
( 2 ) . مىدارم .
( 3 ) . « استى » ندارد .
( 4 ) . مولى تعالى را .
( 5 ) . « را » ندارد .
( 6 ) . رسول صلى اللّه عليه و سلّم گفت .
( 7 ) . و .
( 8 ) . + كه .
( 9 ) . وى .
( 10 ) . علامت آنكه مولى تعالى را .
( 11 ) . + و هو السّميع البصير [ الشورى / 11 ] .
( 12 ) . جز از .
( 13 ) . + را .
( 14 ) . گفت .
( 15 ) . نظم .
( 16 ) . مرگ .
( 17 ) . + بيتى .
( 18 ) . طلخ .
( 19 ) . رواست .