تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
مال افتد ظاهر وى به خدمت مخلوقان گرفتار گردد « 1 » به دل مشغول گردد يا از بهر امّيد يا از بهر ترس . و همين خواجه « 2 » چنين گفته است كه خوارترين بندگان آن‌كس بود كه وى را خداوند پيدا نبود . پرسيدند كه آن‌كس كه بود كه وى را خداوند پيدا نبود ؟ گفت : آن‌كس « 3 » كه از هركس مىترسد و به هركس « 4 » امّيد مىدارد وى را خداوند « 5 » پيدا نبود . و جاى ديگر [
b
8 ] چنين گفته است كه هيچ عزّ را از ذلّ چاره نيست . نيك‌بخت و خردمند آن بود كه مر خداوند خويش را ذليل بود « 6 » يعنى فرمان‌بردار بود « 7 » تا مولى عزّ و جلّ او را بركشد و عزيز گرداند . و بدبخت و بىخرد آن بود « 8 » كه جز مولى عزّ و جلّ « 9 » به خداوندى گيرد تا آن‌كس او را چون بندگان بدارد و به « 10 » وقت قضا به قضا سپارد يعنى به بلا سپارد . و آورده‌اند كه مولى عزّ و جلّ « 11 » در كتب پيشينيان چنين فرموده است كه من عزّ بنده و ذلّ بنده اندر بنده نهاده‌ام « 12 » كه « 13 » اگر همهء اهل زمين گرد آيند « 14 » تا بنده را عزيز گردانند چنان عزيز « 15 » نتوانند گردانيدن كه وى خويش را عزيز كند ، « 16 » دست به طاعت من اندر زند تا وى را عزيز كنم . « 17 » و اگر همهء اهل زمين گرد آيند تا مر بنده را خوار كنند چنان خوار نتوانند كردن « 18 » كه وى خويشتن را خوار كند ، « 19 » دست به معصيت من « 20 » زند تا من وى را خوار كنم . « 21 »
هامش
( 1 ) . شود و . ( 2 ) . + رحمة اللّه تعالى . ( 3 ) . « كس » ندارد . ( 4 ) . كسى . ( 5 ) . خداى . ( 6 ) . باشد . ( 7 ) . باشد . ( 8 ) . باشد . ( 9 ) . مولى تعالى را عزّ و جلّ . ( 10 ) . « به » ندارد . ( 11 ) . مولى تعالى . ( 12 ) . نهادم . ( 13 ) . « كه » ندارد . ( 14 ) . فراهم آيند و خواهند . ( 15 ) . « چنان عزيز » ندارد . ( 16 ) . گردانند . چون . ( 17 ) . گردانم . ( 18 ) . كرد . ( 19 ) . + چون . ( 20 ) . + اندر . ( 21 ) . + و هو اعلم .
ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 12 | عبد الله بن محمد القلانسي النسفي / عارف نوشاهى