تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
مولى تعالى را ياد كند و حلاوت نيابد . چون كسى بينى كه خداىشناس بود و به طاعتها كاهل بود و به معصيتها دلير ، « 1 » پديد آيد كه شناخت وى « 2 » مولى را عزّ و جلّ « 3 » از روى علم است كه مىداند كه مولى عزّ و جلّ با من فضل كرده است كه مرا مسلمانى داده است و ليكن فضل مولى عزّ و جلّ را « 4 » به حقيقت به دل نمىتواند ديد ، چون « 5 » به دل نتواند ديد « 6 » دوست [
b
4 ] ندارد چه آفرينش دل برين است چنان‌كه ياد كرديم . و دليل ديگر برين ، اين « 7 » است كه از رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - آورده‌اند « 8 » كه چنين دعا كردى : « اللّهم لا تجعل لظالم عندى يدا فترزقه محبّتى » . گفت : اى بار خدايا « 9 » هيچ ظالم « 10 » را به نزد من توفيق كردار نيك مده تا او « 11 » را از دوستى من نصيب نبود . اين خبر دليل كند كه كسى به حقّ كسى نيكويى كند هرچند خواهد كه دوست ندارد نتواند ، چه آفرينش دل برين است . تأويل ظاهر خبر اين است كه ياد كرده آمد .
هامش
( 1 ) . + بود . ( 2 ) . + بر . ( 3 ) . مولى عزّ و جلّ را . ( 4 ) . مولى را عزّ و جلّ . ( 5 ) . زيرا كه چون . ( 6 ) . به دل ديد نتواند كه . ( 7 ) . آن . ( 8 ) . است . ( 9 ) . خداى . ( 10 ) . ظالمى . ( 11 ) . وى .