[ 1 ] فصل فى معرفة اللّه تعالى
نخستين چيزى كه بر بنده واجب شود ، شناخت مولى است عزّ و جلّ ، و اندرين باب علما تصنيفهاى بسيار كردهاند . من بر آن مشغول نشدم تا سخن دراز نگردد و آغاز از خبر رسول كردم - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه گفت : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » يعنى هركه تن خود را شناخت پروردگار خود را شناخت . و بعضى چنين تأويل كردهاند كه چون تن خود را شناخت به مخلوقى ، شناخت خداوند خود را به خالقى ، چه داند كه مخلوق بىخالق نبود . و اصل شناخت چيزها بر دوگونه است : هرچه محسوس بود شناخت وى به حسّ بود و هرچه نامحسوس بود شناخت وى به صفت بود ، و نفس نامحسوس است شناخت وى به صفت بود . و مولى عزّ و جلّ نفس را به بدفرمايى صفت كرده است . قوله تعالى :
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ [ b 2 ] بِالسُّوءِ »
[ يوسف / 53 ] . خبر داد كه تن بدفرماى است و دشمن است كه رسول - صلّى اللّه عليه و سلم - خبر داد كه تن دشمن است - * ، چنانكه گفت : « 1 » « أعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك » يعنى « 2 » دشمنترين دشمنان تو نفس تو است اندر ميان دو پهلوى تو « 3 » . و خبر داد كه با نفس « 4 » حرب كردن « 5 » دشوارتر است كه « 6 » با دشمن ظاهر يعنى « 7 » كافر . چنانكه گفت : « رجعنا من [ ال ] جهاد الاصغر الى جهاد الاكبر » . بازگشتيم از غزو خوردتر به غزو بزرگتر .
هامش
( 1 ) . و مصطفى - صلى اللّه عليه و سلّم - گفت .
( 2 ) . به جاى « يعنى » ، گفت .
( 3 ) . + است .
( 4 ) . + حرب كنيد و .
( 5 ) . + با نفس .
( 6 ) . چون .
( 7 ) . + با .