تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
بيارند آن همه باطل بود و چون حركات وجدى و معاملات اهل تواجد بدان مانند بودست كروهى از اهل هزل بدان تقليد كرده‌اند و اندر آن غالى شده و از ان مذهبى ساخته و من ديدم از عوامّ كروهى مىپنداشتند كه مذهب تصوّف جزين نيست آن بر دست كرفتند و كروهى اصل آن را منكر شدند و در جمله پاى بازى شرعا و عقلا زشت باشد از اجهل مردمان و محال بود كه افضل مردمان آن كنند امّا چون خفّتى مر دل را پديدار آمد و خفقانى بر سر سلطان شود وقت قوّت كيرد حال اضطراب خود پيدا كند ترتيب و رسوم برخيزد آن اضطراب كى پديدار آيد نه رقص باشد و نه پاى بازى و نه طبع پروردن كى جان كداختن بود و سخت دور افتد آن كس از طريق صواب كه آن را رقص خواند * و دور تر آن‌كس كى حالتى را كه از حقّ بىاختيار وى نيايد وى به حركت آن را به خود كشد و حالت حقّ نام كند آن حالت كى وارد حقّ است چيزيست كى بنطق بيان نتوان كرد من لم يذق لا يدرى

النظر فى الاحداث النظر فى الاحداث

در جمله نظاره كردن اندر احداث و صحبت با ايشان محظورست و مجوّز آن كافر و هر اثر كه اندرين آرند بطالت و جهالت بود و من ديدم از جهّال كروهى به تهمت آن با اهل اين طريقت منكر شدند و من ديدم كه از ان مذهبى ساختند و مشايخ بجمله مر اين را آفت دانسته‌اند و اين اثر از حلوليان مانده است لعنهم اللّه اندر ميان اولياى خداى و متصوّف

خرق باب الخرق

بدانك خرقه كردن جامه اندر ميان اين طايفه معتادست و اندر مجمعهاى بزرك كى مشايخ بزرك رض حاضر بودند اين كرده‌اند و من از علما ديدم كروهى كه بدان منكر