يافت و مراد و حقيقت اندوه فقد محبوب منع مراد باشد و حقيقت يافت حصول مراد و فرق ميان حزن و وجد آن بود كه حزن نام اندوهى بود كه اندر نصيب خود باشد و وجد نام اندوهى باشد كه اندر نصيب غير بود بر وجه محبّت و * تغيير اين جمله صفت طالبست و الحقّ لا يتغيّر و كيفيّت وجد اندر تحت عبارت نيايد از آنچه آن * الم است اندر مغايبه و الم را بقلم بيان نتوان كرد پس وجد سرّى باشد ميان طالب و مطلوب كى بيان آن اندر كشف آن غيبت بود و به كيفيّت وجود نشان و اشارت درست نيايد از آنچ طربست اندر مشاهدت و طرب را بطلب اندر نتوان يافت پس وجود فضلى باشد از محبوب بمحبّ اشارت از حقيقت آن معزول بود و به نزديك من وجد اصابت المى باشد مر دل را يا از فرح يا از ترح يا از طرب يا از تعب و وجود ازالت غمّى از دل و مصادقت * مراد آن و صفت واجد امّا حركت بود اندر غليان شوق اندر حال حجاب و امّا سكون اندر حال مشاهدت اندر حال كشف امّا زفير و امّا نفير امّا انين و امّا حنين امّا عيش و امّا طيش اما كرب و امّا طرب و مختلفند مشايخ تا وجد تمامتر يا وجود كروهى كفتند كه وجود صفت مريدانست و وجد نعت عارفان چون درجت عارفان از مريدان بلندتر بود بايد كه صفت اين از ان كاملتر بود از آنچ هر چيزى را كه اندر تحت يافت در آمد مدرك شد و آن صفت جنس است از آنچ ادراك حدّ اقتضا كند و خداوند تعالى بىحدّست پس آنچ بنده يافت بجز مشربى نبود و آنچ نيافت طالب و اندر آن منقطع شد و از طلب آن عاجز كشت واجد آن حقيقت حقّ باشد و كروهى كويند وجد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 539
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٥٣٩