بودند و كفتند كه روا نباشد جامهء درست پاره كردن و آن فساد بود و اين محالست فسادى كى مراد از ان صلاح * باشد سهل بود و همه كسان نيز جامهء درست ببرند و بدوزند چنانك معهودست و هيچ فرق نباشد ميان آنك جامهء به صد پاره كنند و بر هم دوزند و ميان آنك به پنج پاره كنند و اندر هر پارهء * از ان خرقه راحت دل مؤمنى است و قضاء حاجتى كى از ان وى بر مرقّعه دوزند و هرچند كه جامه خرقه كردن را اندر طريقت هيچ اصلى نيست و البتّه اندر سماع * در حالت صحّت نشايد كرد كه آن جز به اسراف نباشد امّا اكر مستمع را غلبهء پديدار آيد چنانك خطاب از وى بر خيزد و بىخبر كردد معذور باشد يا چون يكى را جنان افتد اكر جماعتى بر موافقت وى خرقه كنند و آن اندر حال سماع بود به حكم غلبه و آن * دو كونه * است يكى آنك جماعت و اصحاب به حكم پيرى و مقتدائى جامهء وى را خرقه كنند * و يا اندر حال استغفار از جرمى و ديكر اندر حال سكر از وجدى و مشكلترين اين جمله خرقهء سماعى باشد و آن بر دو كونه باشد يكى مجروح و ديكر درست و جامهء مجروح را شرط دو چيز بود يا بدوزند و بازدهند اين جماعت يا به درويشى ديكر و يا مر تبرّك را پاره پاره كنند و قسمت كنند امّا چون درست باشد بنكريم تا * مراد آن درويش مستمع كه * جامه بيفكند چه بودست اكر مراد قوّال بودست وى را باشد و اكر مراد
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 543
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٥٤٣