باشد و از ان ايمن شده چون ما نه ازين كروه باشيم نه از ان ترك آن ما را بهتر و مشغول شدن به چيزى كه موافق وقت ماست اولاتر و كروهى ديكر كفتند چون عوامّ را اندر سماع فتنه است و از شنيدن * ما اعتقاد مردمان مشوّش مىشود و از درجت ما اندر آن محجوبند و بما مى بزهكار شوند بس * بر عامّه مى شفقت كنيم و * مر خاصّ را نصيحت كنيم و * بر وقت غيرت دست از ان بداريم و اين طريقى پسنديده است و كروهى كفتهاند كى پيغمبر عم كفت
من حسن اسلام المرء ترك ما لا يعنيه
دست از چيزى بداريم كه از ان كزيرست از آنچ بما لا يعنى مشغول شدن تضييع وقت باشد و وقت دوستان با دوستان عزيز عزيز باشد ضايع نبايد كرد و كروهى ديكر كفتند از خواصّ كى سماع خبرست و لذّت آن يافت مراد و اين كار كودكان باشد كه اندر عيان خبر را چه مقدار باشد پس كار مشاهدت دارد اينست احكام سماع كه ياد كردم بر وجه اختصار كنون اندر وجد و وجود و تواجد بابى * بيارم و مرتّب كردانم انشاءالله العزيز وحده
تواجدوجودوجد باب الوجد و الوجود و التواجد و مراتبه
بدانكه وجد و وجود مصدراند يكى بمعنى اندوه و ديكرى بمعنى يافتن و فاعل هر دو چون يكى باشد و جز بمصدر فرق نتوان كرد ميان آن چنانك كويند وجد يجد وجودا و وجدانا چون بيافت وجد يجد و جدا چون اندوهكين شد و نيز وجد يجد جدة چون توانكر شد و وجد يجد موجدة چون در خشم شد و فرق اين جمله بمصادر بود نه بافعال و مراد اين طايفه از وجد و وجود اثبات دو حال باشد كى مر ايشان را پديدار آيد اندر سماع يكى مقرون اندوه باشد و ديكر موصول