تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
توشهء بازماندكانست هر كه رسيد و را بسماع حاجت نيايد از آنچ اندر محلّ وصل حكم سمع معزول بود كه سمع مر خبر را بايد و خبر از غايب كنند چون معاينه شد سماع متلاشى شود و حصرى كويد رح ايش اعمل بالسماع ينقطع اذا قطع ممّن نسمع منه ينبغى ان يكون سماعك متّصلا غير منقطع چكنم سماع را كى چون قارى خاموش شود آن منقطع شود چكنم * كه چنان بايد كه سماع بسماع متّصل باشد پيوسته كه هركز بريده نكردد و اين نشان از اجتماع همّت دادست اندر روضهء محبّت كى چون بنده بدان درجت برسد همه عالم سماع وى شود از حجر و مدر و اين درجت بزركست و اللّه اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب

سماع باب اختلافهم فى السماع

اختلافست ميان مشايخ و محقّقان اندر سماع كروهى كفتند كه سماع آلت غيبت است و دليل آوردند كه اندر مشاهدت سماع محال باشد كه دوست اندر محلّ وصل دوست اندر حال نظر به دو مستغنى بود از سماع از آنچ سماع خبر بود و خبر اندر محلّ عيان دورى و حجاب و مشغولى باشد پس آن آلت مبتديان باشد تا از پراكندكىهاى غفلت بدان مجتمع شوند * پس لا محاله مجتمع بدان پراكنده شود و كروهى كفتند سماع آلت حضورست از آنچ محبّت كلّيّت خواهد تا كلّ محبّ بمحبوب مستغرق نشود وى اندر محبّت ناقص بود پس چنانك دل را اندر محلّ وصل نصيب محبّت است و سرّ را مشاهدت و روح را وصلت و تن را خدمت بايد تا كوش را نصيبى بود چنانك چشم را رؤيت سخت نيكو كفت