تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 532

مساهمون:

ص٥٣٢
آتش اندر كوهى افتاده بود و مىسوخت و از سنكهاء آن نوشادر برون مىجوشيد و اندر آن آتش موشى بود چون از آتش بيرون آمدى هلاك شدى و مراد بجز اينست * ازين جمله كه اضطراب مبتدى اندر حلول وارد حقّ تعالى به دو از ان مىباشد كى حسّت وى مر آن را مخالفست چون * آن متواتر شود اندر آن ساكن شود نديدى كى چون جبرئيل اندر ابتدا بيامد پيغمبر عم طاقت رؤيت وى نداشت و چون به نهايت رسيد اكر * يك نفس ديرتر آمدى تنگ‌دل شدى و اين را شواهد بسيارست و اين حكايت هم دليل اضطراب مبتديانست و هم برهان سكون منتهيان اندر سماع و معروفست كى جنيد را مريدى بوده است كى اندر سماع اضطراب بسيار كردى و درويشان بدان مشغول شدندى پيش شيخ رض شكايت كردند وى را كفت بعد ازين اكر اندر سماع اضطراب كنى نيز من با تو صحبت نكنم ابو محمّد جريرى كويد در سماعى من اندر وى نكاه مىكردم لب بر هم نهاده بود و خاموش * مىبود تا از هر موئى از اندام وى چشمهء بكشاد تا هوش از وى بشد * و يك روز بىهوش بود پس من ندانم تا وى اندر سماع درست‌تر بود يا حرمت پير بر دلش قوىتر و كويند كه مريدى اندر سماع نعرهء بزد پير و را كفت خاموش وى سر * بر زانو نهاد و چون نكاه كردند مرده بود و از شيخ بو مسلم فارس بن غالب الفارسى رض شنيدم كه كفت درويشى اندر سماع اضطرابى مىكرد يكى دست بر سر وى نهاد كه بنشين نشستن همان بود و رفتن از دنيا همان و جنيد رض * مىكويد كه ديدم درويشى را