تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
متوسّطان سديكر كاملان و من اندر شرح حال هريك اندر سماع فصلى بيارم تا بفهم تو قريب‌تر باشد

فصل بدانك سماع وارد حقّست

و تزكيت اين جسد از هزل و لهوست و به هيچ حال طبع مبتدى قابل حديث حقّ نباشد و بورود آن معنى ربّانى مر طبع را * زير و زبرى باشد و حرقت و قهر چنانك كروهى اندر سماع بىهوش شوند و كروهى هلاك كردند و هيچ‌كس نباشد الّا كه طبع او از حدّ اعتدال بيرون باشد و اين را برهان ظاهرست و معروفست كى اندر روم چيزى ساخته‌اند اندر بيمارستانى سخت عجيب كى آن را انكليون خوانند و اندر هر چيزى كى عجايب باشد بسيار يونانيان بدين نام خوانند آن را چنانك صحف را انكليون خوانند و آن وضع مانى را و مانند آن را و مراد ازين نه اظهار حكم آنست و آن مثال رودى است از رودها و اندر هفتهء دو روز بيماران را اندر آنجا برند و آن بفرمايند زدن و بر مقدار علّت آن بيمار را آواز آن بشنوانند آنكاه و را از آنجا بيرون آرند و چون خواهند كى كسى را هلاك كنند زمانى بيشتر آنجا بدارند تا هلاك شود * و به حقيقت آجال مكتوبست امّا مرك را اسباب باشد و آن اطبّا پيوسته مىشنوند و اندر ايشان هيچ اثر نكند از آنچ موافقست با طبع ايشان و مخالف بطبع مبتديان و اندر هندوستان ديدم كه اندر زهر قاتل كرمى پديد آمده بود و زندكى وى بدان زهر بود از آنچ كلّيّت وى همه آن بود و اندر تركستان ديدم به شهرى به سرحدّ اسلام كى