كوهها را رسايل وى كرد تا حدّى كى وحوش و طيور از كوه و دشت بسماع آمدندى و آب باستادى و مرغان از هوا * درافتادى و اندر آثار آمدست كى يك ماه آن خلق اندر آن صحرا هيچ نخوردندى و اطفال نكريستندى و هيچ شير نخوردندى و هركاه كه خلق از آنجا بازكشتندى بسيار مردم از لذّت كلام و صوت و لحن وى مرده بودندى تا حدّى كى كويند يكبار هفتصد كنيزك عذرا بشمار * برآمد و آنكاه چون حقّ تعالى خواست كه مستمع صوت و متابع طبع را جدا كند از اهل حقّ و مستمع حقيقت ابليس را * بدر خواست وى و حيله و مكر وى بماند تا * ناى و طنبور بساخت و اندر برابر مجلس داود عم مجلسى فرا كستريد تا آنان كى مى صوت داود شنيدند به دو كروه شدند يكى آنك اهل شقاوت بودند و ديكر آنك اهل سعادت * آن كروه بمزامير ابليس مشغول شدند و * اين كروه به اصوات داود بماندند و * باز آنك اهل معنى بودند صوت داود و غير وى اندر پيش * دل ايشان نبود از آنچ همه حقّ مىديدند اكر مزامير ديو شنيدندى اندر ان فتنهء حقّ ديدى و اكر صوت داود اندر ان هدايت حقّ از كلّ بازماندند و از متعلّقات اعراض كردند و هر دو را چنانك بود بديدند صواب را بصواب و خطا را به خطا و آن را كه سماع برين نوع
كشف المحجوب ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: علي الجلابي الهجويري الغزنوي
ص٥٢٥